آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٣٥٥ - يادداشتهاى باب چهارم
اعضا بر وى نمىنشيند و گويى كار اعضا معتنا به نيست ولى اگر قصد از قلب باشد و عمدا بخواهد كارى انجام دهد اين معصيت و نافرمانى است و مادامى كه قلب تعلق به آن دارد بخشودگى در كار نيست و لذا توبه نصوح يعنى تامين سلامتى قلب از مقاصد سوء و با آن گناه جوارح سنجيده مىشود فتبصّر.
شماره ٦٣ ص ١٩٢ سطر ١٠:
شكى نيست كه هر كس اعمال صالح از قبيل روزه و شب زنده دارى انجام دهد به وى مسرت و ابتهاج دست مىدهد اگر از آن نظر كه خداى تعالى به وى اين نعمت را عطا فرموده است و مع الوصف از خودش مىترسد ترس از اينكه مبادا اين نعمت زايل شود و از خداى تعالى مىخواهد كه بر اين نعمت بيافزايد چنين مسرّتى عجب و خودپسندى نيست، ولى اگر مسرّت وى آنست كه چنين صفتى دارد و حالت كذايى را واجد است و به پيشگاه خود آن را بزرگ بشمارد و به آن ميل كند و خودش را از حد تقصير در عبادت خارج بيند و طورى خود را ببيند كه منّت بر حق سبحان دارد كه عبادت مىكند اين شخص خودپسند و معجب به خويش است.
اين روايت مىفهماند كه عجب بدتر از گناه اعضا است زيرا عجب گناه قلب است زيرا گناه به توبه زايل مىشود و طاعت مكفر آن است! ولى عجب صفتى نفسانى است كه از بين بردن آن دشوار است و طاعت را از بين مىبرد و آنها را از درجه قبول مىاندازد و به كبر و خود بزرگ بينى مىرساند و انسان را به فراموشى از گناهان وامىدارد يعنى گناهان را به كلى از خاطر مىبرد. آن گناهانى را كه در خاطرش هستند كوچكشان مىپندارد و در تدارك آنها نمىكوشد، ولى اعمال و عبادات خويش را بزرگ مىشمارد و به آنها افتخار مىكند، و در اينكه اعمال صالح انجام داده بر خدا منت مىگذارد، و توفيق الهى را كه نعمتى خدا دادى است فراموش مىكند، اكنون كه خودپسند شد از آفات اعمال غافل مىگردد، و هر كس از آفات اعمال غافل شود، بيشتر كوششهاى وى هدر مىرود و خودپسند به خود و خداى خود مغرور مىگردد و از مكر خدا غافل مىشود.
پسند نفس و فكر و علم و عقل خويش باعث استفاده نكردن و مشورت ننمودن و پرسش ننمودن از داناتر از خود مىشود و چه بسا از فكر غلط خوشش مىآيد و نيز بر آن اصرار مىورزد و آفات خودپسندى و عجب بىشمار است.
از مرآة العقول