آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٣٥ - خوف و رجا در مؤمن
دوست نداشته باشم كه تعجيل كنم، و آنچه را تو تعجيل كردى، تأخير نكنم، و نفس مرا راضى و مطمئن به آنچه از تو رسد قرار بده! و تو براى من اختيار كن! و آن را در نزد من دوست داشتنىتر از ديگر چيزها قرار بده! و مرا انتخابگر آن از ساير امور قرار بده! و اگر گناهان زياد و اشتباهات فراوان اجابت تو را از من باز داشته و باعث اعراض تو از من گرديده پس من متوسل به تو مىشوم، به تو كه پروردگار منى، و به محمد ٦ كه پيامبر من است، و به اهل بيت طيب و طاهر او، كه آقايان منند و من متوسّل مىشوم به بىنيازى تو، از خودم، و نيازمنديم به تو و به اينكه من، بنده تو هستم، و بنده، از آقاى خود مىپرسد، و در اين صورت از تو به كه باز گرديم و از تو به كجا رويم؟ و تو كسى هستى، كه اگر منع نعمت بر او نيافزايد و بخشش او را به زحمت و دشوارى رنج نياندازد و تو اكرم الاكرمين و ارحم الراحمينى.
[دعاى امام سجاد]
سپس ياد آور كلام حضرت على بن الحسين زين العابدين (ع) در مناجاتش مىشوى و در كلامش، كه مشتمل بر گشودن پر اميد است، فكر مىكنى.
فرمود: «الهى و عزّتك و جلالك! لو قرنتنى في الاصفاد، و منعتنى سيبك من بين الاشهاد، و دللت على فضايحى عيون العباد، و امرت بى الى النّار، و حلت بينى و بين الابرار، ما قطعت رجائى منك، و لا صرفت تاميلى للعفو عنك و لا خرج حبّك عن قلبى.
انا لا انسى اياديك عندى و سترك علىّ في دار الدّنيا و حسن ضيعك الىّ.» خداى من! قسم به عزت و جلال تو، اگر مرا در زنجيرها ببندى، و در بين مردم از عطايت محروم كنى، و چشمهاى بندگان را به بديهاى من دلالت كنى، و امر كنى مرا به سوى آتش برند و بين من و خوبان حايل شوى، من اميدم را از تو قطع نمىكنم، و آرزوى عفو را دگرگون نكنم، و دوستى تو از قلب من خارج نخواهد شد، خدايا! من نعمتهاى تو را فراموش نمىكنم و ستر و پوشش و رفتار نيكوى ترا در دار دنيا از ياد نمىبرم.»
[خوف و رجا در مؤمن]
و با اين كلمات و امثال آن اميد خود را زياد كن مبادا از جانب اميد به جانب خوف كند و منجر به نااميدى شود!: «وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ[١] جز گمراهان از رحمت
[١] - ١٥/ حجر، ٥٦.