آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٩٤ - اعمال بدون ولايت
حالى كه ملامت گرديده و مستحق ملامت شد از دنيا خارج كرد[١] اموالى كه در كيسه ريخت و سرش را محكم بست و حقوق صاحبانش را به آنها نداد و براى جمعش در بيابانهاى بىآب و علف و صحراهاى خشك و سوزان راه پيمود و در دل درياها سفر كرد. اى آگاه! فريب مخور، چنان كه رفيقت ديروز فريب خورده است، زيرا بيشترين حسرت را در روز قيامت كسى مىخورد كه مال خود را در ترازوى ديگران مىبيند و خداى تعالى اين را به آن مال وارد بهشت مىسازد و به آن مال او را وارد آتش مىكند.
[اعمال بدون ولايت]
و امام صادق ٧ فرمود: زيانكارتر از اين مرد حسرت كسى است كه مال زياد را با زحمت فوق العاده و دست بگريبان شدن با اهوال و حوادث جمع كند سپس مال خود را با صدقات و ميراث فنا كند و جوانى و قوّت خود را در عبادات و نمازها بگذارد ولى براى حضرت على بن ابى طالب حقى (ولايت) را قايل نباشد و محل او را از اسلام نشناسد و كسى را كه يك دهم ارزش او را ندارد بلكه يك دهم از يك دهم او نباشد او را بالاتر از حضرت بداند بر ادله واقف مىشود، ولى در مورد آن فكر نمىكند و بواسطه آيات و اخبار با او محاجّه مىشود، ولى ابا مىكند و جز به گمراهىاش نمىافزايد اين حسرتش از هر حسرتى بيشتر است و در روز قيامت مىآيد و صدقاتش بسان افعى براى او متمثل مىشود و او را ميگزد و نمازها و عباداتش بسان ملايكه عذاب الهى متمثل مىشوند او را به جهنم مىكشانند مىگويد واى بر من! مگر من از نمازگزاران نبودم آيا من از پاكان نبودم آيا از اموال و زنان مردم پرهيز نكردم، ولى چرا به اين مصيبت و بلا دچار شدم؟ به او گفته مىشود: اى شقى! عمل تو براى تو فايدهاى ندارد، زيرا اعظم واجبات الهى بعد از توحيد خدا و ايمان به نبوت حضرت محمد بن عبد اللَّه ٧ را ضايع كردى و شناخت حق على (ع) ولى خدا را كه لازم بود ترك كردى و خود را ملتزم به امامت دشمنان خدا كردى. كه بر تو حرام بود اگر به عوض اين اعمالت خداى را از اول دنيا تا آخرش عبادت مىكردى و بدل صدقات همه اموال دنيا را صدقه مىدادى، بلكه اگر زمين پر از طلا مىبود و تو آن را صدقه مىدادى، آن اعمال و صدقات جز دورى از رحمت خدا براى تو چيزى به ارمغان نمىآورد و به خشم خدا نزديكتر مىشدى.
[١] بابا افضل كاشى در همين مورد مىفرمايد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|