آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٣٥٣ - يادداشتهاى باب چهارم
خدا و ملايكه الهى است و ايشان هر لحظه از خزاين رحمت روزيى تازه به وى مىرسانند.
بنا بر اين اگر گويى وى ملكى و ملكوتى است و در اين قلوب نه وساوس نفس و نه وساوس شيطان راهى ندارد.
قسم دوم: قلوبى كه جايگاه شياطين است، و روى به ملكوت اسفل دارند، هر لحظه وسوسهاى و شيطنتى در آن خطور مىكند و شياطينى در برآورده شدن متمنيات گوناگون با هم در نزاعند به همين خاطر وى آرام و قرار ندارد، مانند برگ گاهى به دنبال هوسهاى گوناگون در حركت است اگر چه با وجود نفس كه تابع و پيرو شيطان شده نيازى به وسوسهاى ديگر از شيطان نيست زيرا اين قلب و نفس خود شيطان شده است و به زبانى مىتوان گفت كه شيطان از ايشان آسوده خاطر است، چنان كه شيطان به بارگاه ملكوتى قلوب اوليا كه دسته نخست هستند راه ندارد و خبر از آن قلوب ندارد و از متمنيات آنها اطلاعى ندارد «و يقذفون من كل جانب» از هر طرف شهابهاى ذكر بر سر شياطين فرود مىآيند.
قسم سوم: قلوبى كه سهمى از دو طرف دارند گاهى محل شك و شبهه و وسوسه شياطين هستند و گاهى خاطرات رحمانى و ملكى در آنها موج مىزند در صورت تذكر و تداوم ذكر و ورع و تقوى مىتواند اين جهت قوى شود و كم كم شياطين از وى مأيوس شوند.
در صورتى اين آرزو جامه عمل مىپوشد كه همكار داخلى شيطان سركوب شود. دشمن داخلى نفس است و تمايل و تعشق وى با خاك و خاكىها باعث نفوذ شياطين مىشود و با خلع صلاح كردن نفس رويش وسوسه از مزبله آلوده خاطرات نفسانى قطع مىشود پس نفس تا آلوده خاك است از آن وسوسه مىرويد و تعلق دنيايى منشأ اين خاطرات مىباشد.
|
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود |
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است |
|
گاهى در مجالس تذكر مىنشيند و وعظ و خطابه مىشنود تصميم مىگيرد كه برگردد و تعلقات را بزند ولى «و لم نجد له عزما» تصميم وى با ديدن متمنيات شكسته مىشود در هر صورت با تداوم تذكر و فكر و ذكر و جوع و شكستن نفس خاطر دوست رحل اقامت مىافكند و فردى الهى مىشود وقتى علم و كتل سلطان وجود پيدا شود لشكريان شيطان فرارى مىگردند. و اين همراه با تجليه و تخليه و تحليه صورت مىگيرد.
ديو چو بيرون رود فرشته درآيد.