آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ١٦٠ - فصل
خداى تعالى سايبانى در سايه عرشش دارد كه در آن سايبان كسى قرار نمىگيرد جز آنكه مشكل برادر مؤمنش را حل كند، يا با مايه گذاشتن از آبروى خويش او را كمك كند و يا كار نيكى براى او نمايد گرچه به اندازه نصف خرمايى باشد و اين حامل نامه برادرت مىباشد و السلام. نامه را مهر نهاد و به من داد و فرمود كه به او برسانم و وقتى به شهرم بازگشتم، شبانگاه به خانه او آمدم و از او اذن دخول خواستم. گفتم: فرستاده امام صادق ٧ بر درت مىباشد. ناگاه پا برهنه به درگاه پيش من آمد همين كه نگاهش به من افتاد به من سلام كرد و بين دو چشمم را بوسيد سپس گفت آقايم: آيا تو فرستاده مولايم هستى؟ گفتم: آرى گفت مرا از آتش نجات دادى، اگر راست بگويى دست مرا گرفت و داخل منزلش كرد و در جايگاهش نشانيد و خود پيش من نشست، سپس گفت آقاى من چگونه از مولاى من جدا شدى؟ گفتم: حالش خوب بود گفت به خدا گفتم:
به خدا، تا آنكه سه بار تكرار كرد. آنگاه نامه را گرفت و آن را بوسيد و بر چشمش گذاشت و سپس گفت: برادرم هر چه مىخواهى به من دستور بده انجام دهم. گفتم: در فلان دفتر محاسبات شما هزار هزار درهم (يك ميليون) ماليات بدهكارم كه در صورت پرداخت حال و روزم سخت مىشود و از بين مىروم. دفتر را خواست و هر چه در آن بود از بين برد و سندى به عنوان برائت ذمه از بدهكارى به من داد سپس صندوقهاى پولش را خواست و آنها را با من نصف كرد و سپس چهار پايانش را آورد و يك چهارپا را خود برمىداشت و يكى را به من مىداد بعد نوبت غلامان رسيد آن را نيز يكى خود بر مىداشت و يكى را به من مىداد تا غلامان نيز تمام شدند آنگاه لباسهايش را آورد يكى را خود برمىداشت و يكى را به من مىداد، تا آنكه همه ثروت خويش را با من نصف كرد و مىگفت: آيا تو را خوشحال ساختم؟ مىگفتم: بله به خدا قسم خوشحالى مرا فراوان كرديى. بار ديگر وقتى موسم حج رسيد با خود گفتم: اين رهايى در نزد خدا و رسولش با چيزى جز حج برابر نيست كه حج كنم و براى او دعا كنم و به نزد مولى و آقايم امام صادق ٧ بروم و از او در نزد امام صادق ٧ تشكر كنم و از امام صادق ٧ برايش درخواست دعا كنم، به مكه رفتم و راهم را از مدينه قرار دادم. وقتى وارد بر امام صادق شدم خوشحالى را از صورتش خواندم فرمود: داستان تو با والى چه شد؟ شروع كردم قصه را تعريف كردن و هر لحظه صورتش بازتر مىشد و خوشحالىاش بيشتر مىگرديد عرضه داشتم: اى آقاى من! آيا رفتارش شما را خوشحال ساخت كه خداى در همه امورش او را خوشحال كند فرمود بله به خدا قسم خوشحالم كرد و پدرانم را خوشحال نمود به خدا قسم امير المؤمنين (ع) را مسرور ساخت و به خدا قسم رسول خدا ٦ را مسرور ساخت و به