اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٦٧
٩- در جريان امتحان دولت طاغوت از طلاب صريحا مخالفت كردند و آشكارا فرمودند: آنها صلاحيت اين كار را ندارند و اين عمل بر عهده مراجع و زعماء حوزه است و شما آقايان طلاب هم امتحان آنان را نپذيرفتند و حتى اگر شما را هم به سربازى بردند مقاومت كنيد و برويد به سربازى و اين دوره دو ساله را طى كنيد و دوباره به حوزه بازگرديد. من شهريه شما را مىپردازم و مخارج خانوادهتان را متعهد مىشوم.
پايمردى آن مرد بزرگ سبب شد كه در آن دوران سخت و سياه حوزه علميه از اين خطر بزرگ مصون ماند و رژيم منحوس از تصميم شوم خود عقب نشست.
١٠- در انتخاب پسر شاه به عنوان وليعهد فرستاده دستگاه آمده بود و با كمال بىشرمى درخواست كرده بود كه ايشان پيام تبريك بفرستند.
آقا فرموده بودند: اين درست به آن مىماند كه يزيد به امام زين العابدين بگويد:
اكنون كه پدرت امام حسين را كشتم بيا و براى اين جريان تبريك بگو.
فرستاده شاه با عصبانيت و تعجب گفته بود: همينطور به ايشان بگويم؟ آقا فرموده بودند: بگو.
١١- در قضيه تاجگذارى شاه منفور كه شخصى به اسم نماينده روحانيت، همراه با تاج نبات به كاخ سعدآباد رفته و تبريك گفته بود، پس از مدتى تفسير خود را محضر آقا آورده بود كه با خشم و تندى و مرجع عاليقدر مواجه شده و آقا او را بيرون كرده و از قبول كتابهايش امتناع جسته و فرموده بود: راه ما با شما سوا و از هم جداست.
١٢- زمانى على امينى- نخستوزير وقت- در منزل ايشان آمده و درخواست ملاقات نموده بود. معظم له با كمال صراحت او را نپذيرفته و او گفته بود:
مىخواهم ببينم خواستههاى آقا چيست؟ ايشان فرموده بود: خواستهها و تقاضاهايم در اعلاميهها منعكس شده و او مىتواند آنها را ببيند. و امينى با كمال خفّت و خوارى تعدادى از اعلاميهها را گرفته و از همانجا برگشته بود.
پس از چند روز شخصى به نام «بهبانى» آمده و گفته بود: از سوى شاه براى