اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ١٩٢
حركت كرديم چون الاغهاى مكه خيلى سريع السير و چابك در حركت بودند به طورى كه از شدت قوت گرفتن زمام، دستهاى ما درد گرفت كه نمىخواستيم آنقدر سرعت سير كنند به اين جهت رفقا و همراهان از ما متفرق و جدا شدند و هركدام جداگانه به طرف مقصود رهسپار شديم و از كثرت ازدحام يكديگر را نديديم تا وارد صحراى عرفه شديم؛ چون سال اوّل حقير بود و اطلاعى از آنكه خيمههاى ايرانيان و عجمها و شيعهها را كجا قرار دادهاند نداشتم لذا راه به خيمه خودمان پيدا نكردم و محل جايگاه و خيمه خودمان و محل خيام ايرانيان را هم پيدا نمىكردم، كسى هم با من نبود مگر يك نفر عرب حربى مكارى كه زمام الاغ را در دست داشت و حقير سوار بودم و او مرا به هرطرف مىگردانيد به عنوان اينكه خيمه مرا يا خيام ايرانيان را پيدا كند و مرا به منزل برساند، در حالتى كه او يكى از اعراب حرب و از اهل اطراف مكه بود و هر ساله شغل او همين مكارى بوده و البته او به خوبى محل خيام ايرانيان را مىدانست و شايد مىخواسته به همين طريق مرا در ميان آن صحراى وسيع گردش دهد تا وقتى كه از شدت گرمى هوا و حرارت آفتاب از حس و حركت بيفتم و در يك نقطه مرا بگذارد و هستى مرا ببرد، اين خيال هم در آن موقع عارض حقير نمىشد، بلكه بعد از وصول به منزل اين خيام عارض حقير شد. در هرحال به طورى آفتاب گرم و هوا محتبس بود و ازدحام خيام از طوايف و اقوام مختلف از اهالى جاوه و هند و شامى و مصرى و ديگران از اعراب عراق برّ نجد يا برّ عدن و صنعا و يمن بودند كه مطلقا از ايرانيان اثرى نبود و كسى كه خيمه خود را گم مىكرد ديگر خيلى مشكل بود كه محل خود را پيدا كند، در همچه جايى و در همچه حالى حقير با حالت ضعفى طبيعى كه داشتهام و حالت گرمى هوا كه شايد حرارت هوا به درجه يكصد و ده ٥٠ ميزان فهرينهيت مىرسيد با باد سامّ گرم و خشك، آفتاب و حالت برهنگى و احرام، خيمه خود را نمىدانستم كجاست، خيام ايرانيان و