اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٣٠
هنگام زايمان، مادر و فرزندش هر دو بدرود حيات گفتند.
پدرش با درگذشت همسر خود و براى كفالت و سرپرستى از طفل كوچك خويش، بانوى ديگرى را به همسرى خود برگزيده و اين محترمه هم با مهربانيها و نوازشهاى خود خاطرى شاد براى اين كودك خردسال فراهم نمود. به طورى كه هرگاه آيت اللّه به ياد آن مخدره مىافتادند، از مهربانيها و احسان و اكرام او سخن مىگفتند و برايش طلب رحمت و ذكر خير مىفرمودند.
پدر پير و روشن ضميرش فرزند كوچك خود را در سنين پنج سالگى به مكتب فرستاد و او را به فراگيرى قرائت قرآن و خواندن و نوشتن پارسى گمارد.
معظم له خود مىفرمودند:
«پدرم كه ما را به مكتب فرستاده بود، كتاب «حيات القلوب» را دستم داده بود كه در مكتب بخوانم و بنابراين دوران كودكى آيت اللّه با فراگرفتن قرآن و كتابهايى مانند حيات القلوب سپرى شد».
خاطرهاى از دوران كودكى
نقل است كه:
«روزگارى كه ايشان به مكتب مىرفتند و پدر را هم از دست داده بودند، رسم چنان بود كه هنگام ظهر و وقت نهار، كودكان غذايشان را بر روى هم ريخته و با هم مىخوردند، اما آيت اللّه فقيد به كنارى رفته و جداگانه غذايش را مىخورد و هرچه ديگران اصرار مىكردند كه ايشان هم با آنان غذا بخورد نمىپذيرفت و مىگفت: شايد پدران شما راضى نباشند كه من از غذايتان استفاده كنم.
روزى بچهها غذاى او را برداشتند و بر روى غذاى خود ريختند تا مجبور شود با آنها نهار خورد، ايشان آن روز را نهار نخورده و در خوراك آنان شركت ننمود».