اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٤٣
فيضيه حضور مىيافتند. من به رفقا گفتم: لحاف مرا پشت منبر درس بياندازند تا از فيض درس ايشان محروم نمانم.
آقا خود مىفرمودند: در زمان جنگ بينالملل- اول- يك مجمعه مسى فروختم و سه چارك نان تهيه كردم.
حجة الاسلام و المسلمين آقاى كريمى جهرمى مىفرمودند:
«آقا براى اين جانب نقل مىكردند كه: در دوران جوانى و ايام تحصيل، بسيار سخت مشغول تحصيل بودم به طورى كه تمام اوقاتم صرف تحصيل مىشد و بر اثر اين مداومت و جديّت چنان شده بودم كه حتى در عالم خواب هم اشتغال داشتم- به اين صورت كه تا به خواب مىرفتم جلسه درس استادم و يا جلسه مباحثه با رفقا به خوابم مىآمد و مىديدم كه مشغول مباحثهام و گاه مطالب هم به يادم مانده و مورد استفادهام قرار مىگرفت- كم به كم قدرى اين حالت شدّت يافت كه روز هم اگر مىخوابيدم اين حالت پيش مىآمد، تصميم گرفتم كه ديگر روزها را نخوابم- شايد شب درست به خواب روم. مدتى گذشت تا روزى در اثناء مباحثه ناگهان دردى را در ناحيه سرم احساس كردم مثل اينكه ميلهاى در سرم فرو كرده باشند. لذا زود برخاستم و به طرف صحن حضرت معصومه رفتم. اتفاقا به دكترى كه در آن ايام براى توليت آورده بودند برخوردم و حال خود را برايش گفتم. او گفت: مدتى از فعاليت علمى و درسهاى خود كم كن. و خدا مىخواست كه ايام تعطيلى در پيش بود و من آن روزها را به استراحت پرداختم.
اينها همه نشانه پشتكار، اراده استوار، عزم محكم و تصميم قوى ايشان در تحصيل بوده و همين سبب شد كه در عصر مرحوم آيت اللّه العظمى حائرى، ايشان يكى از برترين مدرسان سطوح عاليه و درس خارج به شمار آمده و ديدگان بسيار را به سوى خود جلب نمايد.[١]
[١]. ببينيد: آئينه دانشوران ص ٧٠ و مجله همايون، ش ٣،( شعبان ١٣٥٣ ق) آذر ١٣١٣ ش.