اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٦٦
حتى هنگام عبور از آنجا نگاه خود را هم بدانجا نياندازيد ...».
گفتنى است: مأمورى از تهران براى متقاعد ساختن ايشان آمده و گفته بود: اين مطلب مهمى نيست، ما در مشهد كه از قم مهمتر است و قبر حضرت رضا در آنجا قرار دارد سينما ساختيم.
آقا فرموده بودند: اين درست بدان مىماند كه روز قيامت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از مردم بازخواست كند كه چرا حسين عليه السّلام مرا كشتيد؟ آنان بگويند: ما پدرش على عليه السّلام را كه از حسين عليه السّلام مهمتر بود كشتيم، تا چه رسد به حسين عليه السّلام.
٨- در جريان گسترش بىبندوبارى، فساد و فحشاء و رواج منكرات، ايشان سخت اعتراض نمودند و در نامهاى سرگشاده به شاه مقبور عواقب وخيم اين امر را تذكر دادند. آقا خود در بحث قضاء- سال ١٣٩٩ ق- فرمودند:
«... من خداوند را شاهد مىگيرم در آن زمانى كه هيچگونه امنيت و اطمينانى بر جان خودم- از حبس و تبعيد- نداشتم، در آن زمان نامهاى به طاغوت نوشتم و اين آيات كريمه [وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى. احزاب، ٣٢] را در آن نامه آوردم و بر آنچه كه به نام آزادى زنان به وجود آورده- يعنى بيرون آوردن زنان و دختران را از حجاب و سوق دادن ايشان به لجنزار فساد و بازى كردن با شرف و شخصيت زنان- و آثار سوء اين فرهنگ را در آن نامه يادآور شدم و نوشتم كه بىحجابى مبارزه و دشمنى آشكار با قرآن كريم است و بايد از سرانجام آن بيمناك بود. اما آن بدبخت نه به اين آيات كريمه اعتنا كرد و نه از سوء عاقبت و بدى و زشتى عاقبتش كه ما او را بدان تخويف كرده بوديم، خائف گرديد. بلكه با مشاوران خود راجع به تبعيد ما مشورت كرده بود كه يكى از مشاورانش گفته بود: آن يكى را از ايران تبعيد كرديم چه ثمرى داشت تا اين را هم تبعيد كنيم؟ و خدا را شكر كه آن خبيث گوش به حرفهاى ما نداد و در نتيجه به چنين سرانجام دردناكى مبتلا گرديد و دم و دستگاهش درهم فروريخت ...».