اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٣٩
به ذهنم آمد و مطرح نمودم و ايشان به پاسخگويى پرداختند، باز من نقض كردم و ايشان پاسخ دادند. تا جائيكه احساس كردم ممكن است ايشان ناراحت شود، ديگر دنبال نكردم شب بعد در آغاز درس فرمودند: آقاى گلپايگانى كجايند؟ و زمانيكه از حضور من در درس آگاه شدند، اشكال شب پيش را مطرح كرده و به پاسخ پرداختند و من نيز ايرادى كردم و بحث به درازا كشيد و خلاصه چند شبى بدينمنوال گذشت.
روزى در بين راه به ايشان برخورد كردم، به من فرمود: من با كس ديگرى مثل شما رفتار نكردم. و من در پاسخ گفتم: درست است، اما مقدارى هم از طرف من بود كه تا احساس مىكردم كه ممكن است شما ناراحت شويد دنباله بحث را قطع كردم.
نيز فرمودند: وقتى آقا ضياء به من فرمود من مىخواهم يك پلومرغى به شما بدهم.
(و اين نشانگر آن است كه تا چه اندازه معظم له تحسين استاد را برانگيخته بود).
خواب راست
در همين سفر بود كه آقا شبى در عالم رؤيا به حضور حضرت على عليه السّلام مشرف شدند و مورد لطف آن حضرت قرار گرفتند.
ايشان خود فرمودند:
«شبى در خواب ديدم كه داخل ضريح مطهر در برابر قبر مبارك امير المؤمنين ايستادهام، كه آقا يك فنجان عسل به من عطا فرمودند و گفتند: اين براى تو است.
من مقدارى از آن را خورده و بقيه را نگهداشتم.
حضرت فرمودند: چرا بقيه آن را نمىخورى؟
گفتم: باقيمانده آن را براى زعيم شيعه آيت اللّه آقا سيد ابو الحسن اصفهانى گذاشتم.
فرمودند: ما به او عسلها عطا كردهايم و اين سهم اختصاصى تو است.
و از خواب بيدار شدم».