اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٢٧٣
علاقه و عشق و سوزى را كه نسبت به ميرزا درمىيابم بيان كنم. بعد از گذشت ٢٦ سال از وفات ايشان، گويى دلم براى او پر مىزند. عجبى نيست، همين حالت را من در حال حياتش نسبت به او داشتم. قابل نيستم عرض كنم كه اين محبت و عشق و علاقه دوطرفه بود، ايشان هم بارها در غيبت بنده به همين نحو، نسبت به من اظهار لطف و بزرگوارى فرموده بود. با كمال خجالت، لطفى كريمانه از آن مرحوم نقل مىنمايم.
روزى به بنده فرمود: شما چه وقتها منزل هستيد؟
عرض كردم: فرمايشى داريد؟
فرمود: كار مختصرى دارم و ميل دارم در منزل خدمت شما برسم.
گفتم: هر وقت مايل باشيد، بنده خدمتگزار شما هستم.
فرمود: عصر پنجشنبه، خدمت مىرسم.
تشريف آورد و بيست دقيقهاى يا كمتر نشست و پس از صرف چاى برخاست و پاكتى را روى تشكى كه نشسته بود گذارد، خجالت كشيدم بگويم آقاى ميرزا پاكت را جا گذاشتيد. تا در منزل به مشايعت ايشان رفتم و سپس به اتاق بازگشتم. پاكت را گشودم، ديدم آخرين لطف و محبتى را كه مىتوانست و در قدرت داشت در حق بنده ابراز داشته و اجازه اجتهاد مفصلّى نوشته و در پاكت نهاده و به نفس نفيس گرامىاش تا منزل ما آورده بود. يك وقتى شبيه چنين عملى را هم از ميرزاى نائينى درباره خودشان نقل مىفرمود.[١]
شاگردان
آن فقيه فرزانه، تمام عمرش را به تدريس و تأليف گذرانيد و از اين رهگذر موفق شد تا شاگردان بسيار، كه اينك اغلب آنها از علماى بزرگ شهرها به شمار مىروند،
[١]. نجومى، كيمياى هستى، ٨٦.