اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٢١٣
دستگير مىنمود، هيچكس از مقامات دولتى و متنفذان محلى جرئت و جسارت معارضه با او را نداشتند.
هوشيارى
امير مفخم تا آخر عمر، از ايشان بيمناك بود، و حتى در اواخر كه آن قدرت قبلى را نداشت و يك خان و فئودال ساده بود، وسايط متعدد برمىانگيخت كه بلكه با ايشان ديدار كند و ايشان نپذيرفت.
از همان موقعى كه رضاخان براى تسلط بر ايران به عنوان جمهورى طرح رئيس جمهورى خود را مىريخت، در مقام برآمد از علماى بزرگ به زور و تهديد امضا بگيرد. از اينرو، اين كار را در بروجرد، لرستان و گلپايگان به احمد امير احمدى سپهبد جلاد كه در آن موقع در خرمآباد و به اصطلاح امير ناحيه غرب بود، سپرد.
اما آيت اللّه صافى با او مخالفت كرد. و نهتنها خود از امضا و تأييد رئيس جمهورى رضاخان سرباز زد، بلكه علماى بزرگ ديگر همچون آيت اللّه آقا شيخ محمّد سعيد و حاج ميرزا محمّد باقر امامى را نيز به مخالفت برانگيخت، كه مخالفت آن دو موجب مشكلاتى براى آنان، و هجرت آقا شيخ محمّد سعيد به اصفهان شد. بعد از اينكه پهلوى با زور اجنبى بر اين كشور مسلط شد، آيت اللّه صافى هميشه او را يك عامل انگليس مىدانست و بر آن دلايلى اقامه مىكرد. وقتى رضاخان بظاهر امتياز نفت دارسى را لغو كرد، رئيس شهربانى گلپايگان كه از مذاق ايشان مطلع بود و مىدانست كه ايشان آن همه هياهو و سروصداها را كه درباره رضا خان سردادهاند خلاف واقع مىداند، و او را نه فقط منجى ايران نمىداند كه نوكر انگليس مىشمارد، نزد ايشان آمد و با ارائه روزنامهها و اينكه شاه چگونه قرارداد محكمى را كه قاجاريه بستهاند، لغو كرده است، و شخصيتهاى مختلف همه به او تبريك گفتهاند، خواهان آن شد كه در آن موضوع براى شاه تلگرافى بفرستد، وى در جواب سكوت كرد.