اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ١٠٥
تكميل كرد. وى همزمان با تحصيلات حوزوى، در امتحان «فاضل ادب»- بالاترين امتحان عربى- در دانشگاه لكهنو شركت كرد و مدرك آن را گرفت.
در سال ١٣٥١ ه. ق به نجف اشرف رفت و در درسهاى فقه و اصول آيات عظام:
آقا ضياء عراقى، سيد ابو الحسن اصفهانى، ميرزا حسن بجنوردى، سيد جواد تبريزى و شيخ عبد الحسين رشتى شركت كرد و از آنان موفق به اخذ درجه اجتهاد شد.
در ١٣٥٦ ه. ق به زادگاهش بازگشت و به تأليف، تدريس- كه از جمله شاگردانش: سيد مرتضى حسين، نويسنده مطلع انوار مىباشد- تبليغ، اقامه جماعت، اداره مجالس و محافل ادبى و دينى و كمك به كارهاى مختلف پدر بزرگوارش پرداخت. آماده كردن وعظ در هر جمعه و بعضى از سخنرانيها در مسجد كوفه لكهنو، بر عهدهاش بود و مطابق رسم قديم، خطبهها و سخنرانيها را مىنوشت و روى منبر مىخواند.
يكى از كارهاى اساسى وى، تلاش براى بازسازى قبرستان بقيع بود. براى اين كار، با سران حكومتهاى ايران، پاكستان، هندوستان و عربستان تماس گرفت و مذاكرات مدبرانهاى را آغاز كرد. او به هدف خويش نزديك شده بود كه ناگهان اجلش فرارسيد و در ١٢ جمادى الثانى ١٣٨٧ ه. ق بدرود زندگى گفت. مردم لكهنو پيكر پاكش را پس از تشييع باشكوه به آگره حمل كردند و در جوار پدر بزرگوارش صحن حرم قاضى نور اللّه شوشترى به خاك سپردند.
زندگى وى به عمران مساجد، قبر قاضى نور اللّه، آباد كردن بازار نورى و اداره كتابخانه ناصريه و كالج شيعه گذشت. او امتحانات سالانه جامعه سلطانيه را برگزار مىكرد و عضو هيئت علمى دانشگاه لكهنو نيز بود.
برخى از تأليفات ارزنده وى عبارتند از:
١. الامام الثانى عشر؛ وى در اين كتاب به ايرادات و اشكالات سبائك الذهب فى معرفة انساب العرب پاسخ گفت كه در نجف و تهران- با تحقيق و تعليق استاد علامه سيد على ميلانى- به چاپ رسيد. همچنين اين كتاب به وسيله سيد مرتضى