شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٩ - تنبيه اول اقسام استصحاب كلى
وضو هم باقى است يقين دارم به تحقق كلى حدث و شك دارم در بقاى آن و منشا شك هم اين است كه نمىدانم آيا حدث اصغر بود تا قطعا مرتفع شده باشد و يا حدث اكبر بود تا قطعا باقى مانده باشد؟ در اين قسم استصحاب فرد كه جارى نيست؛ زيرا نسبت به فرد اركان استصحاب تمام نيست، ولى استصحاب خود كلى و قدر جامع صحيح است؛ زيرا يقين سابق بود و شك لا حق هم هست و كمبودى در او نيست به اين قسم از استصحاب كلى دو ايراد وارد شده كه جواب خواهيم داد:
ايراد اول: استصحاب اركانى دارد و مهمترين آنها دو ركن است:
١. يقين سابق به حدوث
٢. شك لا حق در بقا.
و در ما نحن فيه ركن اول حاصل يعنى يقين به حدوث كلى دارم، ولى ركن دوم كه شك در بقا باشد موجود نيست به دليل اينكه كلى در خارج به يك وجود مستقل و جداگانهاى از افرادش كه موجود نيست، بلكه به عين وجود افراد موجود است و آن فرد در اينجا مردد است ميان طويل العمر و قصير العمر كه اگر كلى در ضمن قصير العمر محقق شده بود الآن قطعا مرتفع است و اگر در ضمن فرد طويل العمر بوده كه اصل حدوث آن مشكوك است و اصالة العدم جارى مىكنيم و نوبت به شك در بقا نمىرسد. پس استصحاب قابل جريان نيست.
جواب ما: شما ميان خود كلى طبيعى با افرادش خلط كرديد.
بيان مطلب: آنكه مشكوك البقاء نيست دو فرد مورد نظر با ويژگىهاى فردى است چون فردين يا مقطوع البقاء هستند و يا مقطوع الارتفاع و نه تنها شك لا حق در اينها نيست كه يقين سابق به حدوث هم ندارند، چون نمىدانيم آيا بول حادث شد يا نه؟
منى حادث شد يا نه؟ ولى ما كارى به خصوصيات فرديه نداريم، بلكه ما با كلى سروكار داريم و كلى هم كه يقين سابق دارد و شك لا حق هم دارد و اركان استصحاب تمام است.
ايراد دوم: قانون كلى در باب اصلهاى سببى و مسببى آن است كه اصل سببى بر اصل مسببى حاكم است و مادامىكه اصل سببى جريان دارد، نوبت به اصل مسببى