شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٧٣ - اينك چند مثال
لثبوت المثبت له. بنابراين نخست بايد موضوع الحكم تثبيت گردد، سپس حكمى براى آن اثبات گردد و اگر در مرتبه موضوع اصلى از اصول عمليه جارى شد و موضوع را نابود كرد، ديگر نوبت به اصل حكمى نمىرسد از باب سالبه به انتفاء موضوع، اين در صورتى بود كه اصل موضوعى مخالف با اصل حكمى باشد. حال اگر اصل موضوعى هم نتيجه با اصل حكمى باشد باز هم اجراى اصول حكميه عبث و بلكه تحصيل حاصل است و هو محال.
خلاصة الكلام اينكه اصل موضوعى به منزله اصل سببى است و اصل حكمى به منزله اصل مسبّبى است و مادامىكه اصل سببى باشد نوبت به اصل مسبّبى نمىرسد.
اينك چند مثال
١. مثال براى شبهه حكميهاى كه اصل موضوعى مخالف با اصل حكمى دارد: نسبت به برخى از حيوانات يقين داريم كه از ديدگاه شارع براى تذكيه قابليت دارند، مثل گاو و گوسفند و ...؛ نسبت به بعضى ديگر از حيوانات هم يقين داريم كه آنها شرعا قابل تذكيه نيستند، مثل سگ و خوك؛ ولى نسبت به برخى از حيوانات شك داريم كه آيا قابل تذكيه هستند يا خير؟ مثل حيوانى كه از سگ و گوسفند متولد شده و مماثل معلوم الحكمى هم در خارج ندارد. در اينجا دو نوع شك پيدا مىكنيم:
اول. آيا چنين حيوانى شرعا قابل تذكيه هست يا خير؟
دوم. آيا چنين حيوانى شرعا پاك است يا خير؟ حلال است يا خير؟
در اينجا شك در حكم شرعى كلى داريم و منشا آن شك در قابليت اين حيوان براى تذكيه و بيان آن به عهده شارع است. در چنين موردى استصحاب عدم قبول تذكيه به نجاست و حرمت اين حيوان جارى مىكنيم. وقتى اين اصل موضوعى جارى شد، ديگر نوبت به اصول حكميه از قبيل قاعده طهارت و اصالة الحلية نمىرسد؛ زيرا موضوع آنها مذكّى است.
٢. مثال براى شبهه حكميهاى كه اصل موضوعى موافق با اصل حكمى در رتبه سابقه دارد: نسبت به برخى از حيوانات يقين داريم كه قابل تذكيه هستند؛ يعنى اگر با شرايط معتبره ذبح شوند مذكّى خواهند بود، مثل گوسفند و .... حال گوسفند جلّال و