شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٨٥ - ٥- اقوال در باب استصحاب
استصحاب مىكند يعنى مثلا وجوب مضى در نماز را يا مثلا آبى داشتيم به اندازه كر كه يكى از اوصاف ثلاثهاش با نجاست متغير شد. الآن هم نجاست آمده و هم حرمت استعمال شىء نجس در نماز سپس اين تغيير خودبهخود زائل شد حال شك مىكنيم كه آيا باز هم نجاست باقى است و مانع در كار هست يا نه؟ استصحاب مىكنيم نفس المانع يعنى نجاست را نه اينكه مانعيت نجاست را استصحاب كنيم، چون مانعيت نجاست مشكوك فيه نيست، بلكه مسلم است و به دنبال آن استصحاب مىكنيم حكم تكليفى تابعه را كه حرمت استعمال آن در نماز باشد.
و اما در دو قسم ديگر استصحاب جارى نيست مثلا در وجوب مستقل و حرمت مستقل و شرطيت و مانعيت و ... استصحاب جارى نيست روى همان پندار باطلى كه اشاره شد ذيل عبارت شيخ انصارى رحمه اللّه.
٨. غزالى و ديگران تفصيل دادهاند ميان احكام شرعيهاى كه از طريق اجماع ثابت مىگردد با احكام شرعيهاى كه با ادلّه ديگر از قبيل كتاب و سنت و ... ثابت مىگردد يعنى گفتهاند: در دسته اول استصحاب جارى نيست و در دسته دومى جارى است.
٩. محقق اول در معارج الاصول تفصيل داده ميان شك در اصل وجود مقتضى و شك در رافع يعنى فرموده: هر حكم يا موضوعى و به تعبير ديگر هر مستصحبى از دليل خودش و يا از ادلّه خارجيه براى ما استمرارش اثبات گردد يعنى مقتضى دارد و قابل بقاى هست. در اينجا استصحاب جارى مىشود مثلا در باب طهارت دليل گفته:
المتوضى متطهر حتى يحدث حدثا و يا دليل گفته: تطهر للصلاة، ولى اجماع قائم شده بر اينكه الطهارة اذا حصلت لا ترتفع الّا برافع و اما هر مستصحبى كه اينگونه نباشد يعنى در اصل وجود مقتضى شك داشته باشيم استصحاب جارى نيست نكته قابل توجه اينكه: شك در رافع و مانع داراى پنج قسم است كه يك قسم آن شك در اصل وجود رافع است و چهار قسم آن شك در رافعيت موجود است و آنها عبارتاند از:
اول. شك در اصل وجود رافع مثل اينكه يقين به طهارت دارم و شك دارم كه آيا حدثى عارض شد يا نه؟
دوم. شك در رافعيت موجود مثل اينكه پس از وضو از مكلف مذى خارج شده،