شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٧ - ٢- مقومات استصحاب
به بقا ندارد، ولى شارع او را به بقا برطبق حالت سابقه متعبّد ساخته است.
حال در باب استصحاب مراد از ابقاء، ابقاء تعبدى و مجازى است نه وجدانى و حقيقى؛ زيرا با يقين وجدانى خود آن شىء باقى است و حاجتى به ابقاء مكلف شك در بقا داشته باشد؛ زيرا اگر در زمان لا حق هم نسبت به بقا يقين داشته باشيم اولا ابقاء تعبدى نبوده، بلكه وجدانى خواهد بود ثانيا اساسا در اين صورت ابقاء نيست بلكه بقاء است و ثالثا عمل به متيقّن سابق نيست، بلكه عمل به همين يقين حاضر و بالفعل است همچنين اگر در زمان لا حق نسبت به ما كان يقين به ارتفاع داشته باشيم در اينجا ابقاء ما كان مستلزم تناقض است و آنهم از محالات بديهيه است بنابراين ابقاء تعبدى فقط و فقط در صورت شك لا حق در بقا مفهوم دارد با اين بيان ركن ثانى هم از كلمه ابقاء استنباط شد، فهذا التعريف مشعر بالركنين معا.
٢. مقومات استصحاب
در هر استصحابى هفت امر معتبر و لازم است كه آنها را مقومات استصحاب گويند بعضى از اين امور سبعه در اصل ماهيت استصحاب دخالت دارند و مقوّم حقيقت استصحابند و اگر نباشند استصحاب نابود است از قبيل امر اول و دوم و ... كه خواهيم گفت و بعضى ديگر از اين امور در حجيت استصحاب دخالت دارند يعنى اگر نباشند هم استصحاب صدق مىكند، ولى چنين استصحابى مشمول ادلّه حجيت استصحاب نيست از قبيل امر رابع و سادس و ... حال مجموعه اين هفت امر را توضيح مىدهيم:
١. امر اول عبارت است از يقين سابق به وجود حكم يا موضوع، اين امر از اركان اصلى استصحاب است و بر اعتبار آن دو دليل وجود دارد:
الف. ظاهر روايات بر اين امر دلالت دارد، كما سيأتى.
ب. همان گونه كه در جواب اعتراض دوم مبحث قبل گفتيم از خود تعريف استصحاب هم اين معنا استفاده مىشود و آن اينكه: گفتيم مراد از ما كان، ما كان متيقنا است منتهى يك مبحثى مطرح است و آن اينكه يقين داراى دو ويژگى است:
ويژگى اول: يقين صفتى است كه به نفس انسان قائم است در مقابل صفت ظن و شك و وهم اين را يقين موضوعى گويند.