شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٩٧ - دليل دوم حكم عقل
عقلى بود و شايد كسانى هم مثل سيد مرتضى كه منكر حجيت استصحاب بودند بر همين اساس بوده كه به دليل ديگر متوجه نبودند و اين دليل عقلى را هم كافى نمىدانستند نخستين كسى كه به منظور اثبات حجيت استصحاب به بناى عقلا استدلال كرد جناب علّامه در كتاب نهاية الاصول است و اولين كسى كه براى حجيت استصحاب به اخبار و روايات لا تنقض تمسك نموده جناب شيخ عبد الصمد پدر جناب شيخ بهايى است كه جناب عبد الصمد از شاگردان نامى شهيد ثانى و معاصر با شاه طهماسب صفوى بوده و از كسانى بود كه نماز جمعه را در زمان غيبت واجب عينى مىدانند.
پس از ايشان جناب محقق سبزوارى صاحب ذخيرة المعاد از وى متابعت نموده و پس از وى جناب محقق خوانسارى شارح دروس هم از وى متابعت كرده و به تدريج قضيه در ميان متأخرين شيوع پيدا كرد. تا آنجا كه امروز عمدهترين دليل براى حجيت استصحاب همين اخبار است البته از عبارات ابن ادريس در سرائر هم اين معنا استشمام مىگردد كه جلوتر از همه ايشان به اين روايات تمسك كردهاند؛ زيرا ايشان در مسئله آب كرى كه با نجاست ملاقات نموده و يكى از اوصاف ثلاثه (رنگ، بو، مزه) تغيير يافته و پس از مدتى اين تغيير خودبهخود زائل گشته در اين مسئله فتوا داده به اينكه: يقين را با يقين مىتوان نقض كرد و با شك قابل نقض نيست و اين تعبير مال احاديث است. اين بود تاريخچهاى كوتاه از حكم العقل با بيان اين مطلب وارد مىشويم در اشكالات دليل عقلى:
مجموعا سه ايراد وارد است:
١. اينكه شما در صغراى استدلال عقلى ادعا كرديد كه عقلا ملازمه وجود دارد ميان يقين سابق به وجود شيئى با ظن لا حق به بقاى آن ما اين سخن را قبول نداريم و وجدان مكذب آن است به دليل اينكه چهبسا براى انسان يقين سابق به امرى حاصل مىشود بدون آنكه ظن لا حق به بقا حاصل شود، بلكه مجرّد شك است همانند موارد شك در اصل مقتضى.
٢. برفرض كه چنين ملازمهاى در ميان باشد نتيجهاش عبارت است از ظن به بقاى