شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٣ - معناى اصطلاحى استصحاب
در مورد اشيا استعمال مىشود مثلا مىگوييم: استصحبت هذا الشىء اى حملته معى و به همين معنا است تعبيرات ذيل:
استصحاب اجزاء غير مأكول اللحم در صلاة.
استصحاب حرير در حال صلاة.
استصحاب انگشتر طلا در حال نماز.
سؤال: مناسبت اين معنا با معناى مصطلح استصحاب كه ذيلا خواهيم آورد چيست؟
جواب: مناسبت آن است كه: عامل به اين قاعده در حقيقت متيقّن سابق را همراه خود مىكشاند و آن را با خود يدك مىكشاند فهو استصحب اى اتخذ ما تيقن به سابقا صحيبا له (بنابراين كلمه استصحاب هم بر ابقاء عملى اطلاق مىگردد كه فعلى از افعال اختياريه مكلف است و هم برآن قانون كلى اطلاق مىشود كه ابقاء حكمى و فعل شارع است).
معناى اصطلاحى استصحاب
اصوليان براى استصحاب تعاريف گوناگونى آوردهاند كه هركدام از جهتى مبتلابه اشكال شدهاند در ميان همه آنها به قول شيخ انصارى رحمه اللّه محكمترين و در عين حال مختصرترين تعريف، تعريف ذيل است:
«الاستصحاب هو ابقاء ما كان»
توضيح تعريف: ابقاء بر دو قسم است:
١. ابقاء عملى ٢. ابقاء حكمى.
ابقاء عملى عبارت است از فعل مكلف كه عمل برطبق حالت سابقه باشد يعنى همان گونه كه در زمان يقين سابق واجب را انجام مىداد و حرام را ترك مىكرد در زمان شك هم عملا همان كار را انجام بدهد.
ابقاء حكمى كه كار شارع است عبارت است از اينكه شارع بفرمايد: هرجا يقين سابق و شك لا حق پيدا كردى بر همان حالت سابقه باقى بمان اما خود شارع ابقاء عملى ندارد و چون براى او هيچگاه شك در حكم پيدا نمىشود، بلكه يا يقين به بقاى دارد و يا به ارتفاع حال در اينكه مراد از بقا در تعريف استصحاب كدام ابقاست ميان