شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٣ - عقيده مصنف در باب دلالت اخبار
دارد ناقض باشد حال به قرينه مقابله مىگوييم مراد از يقين هم نفس اليقين است نه متعلق اليقين با اين بيانات حمل كردن يقين بر متيقّن و اينكه بگوييم: لا تنقض در حقيقت مستند به متيقّن است و كلمه يقين مجازا در متيقّن استعمال شده از باب مجاز در كلمه يا مجاز در حذف خلاف ظاهر است، بلكه مستهجن است و اعتراض آخوند خراسانى وارد است و خلاصه تا مىتوان بر حقيقت حمل كرد به مجاز نوبت نمىرسد.
مطلب دوم: از مسلمات عند المشهور آن است كه لا تنقض اليقين بالشك در معناى حقيقى خودش استعمال نشده، چون معناى حقيقى نهى آن است كه شماى مكلف حق نداريد يقين را نقض كنيد و نابود سازيد درحالىكه با آمدن شك يقين بالوجدان نقض شده و نقض يقين در اختيار ما نيست تا نهى به آن تعلق گيرد.
بنابراين معناى لا تنقض اليقين بالشك اين است كه ايها المكلف الشاك به اين شك خود در مقام عمل اعتنا نكن و همان گونه كه اگر وجدانا يقين داشتى عمل مىكردى حالا هم كه وجدانا يقين ندارى، بلكه شك جاى آن را گرفته اين شك را كان لم يكن بگير و بر يقين سابق باقى بمان يعنى احكام يقين سابق را عند الشك بر اين امر مترتب بكن و خود اين دو احتمال دارد:
١. احكام يقين بما انه يقين كه خصوصيت دارد و صفتى از صفات نفس است در مقابل ظن و وهم و شك كه اين قطعا مراد نيست، چون اين احكام موضوعش يقين است و تا موضوع باشد حكم هست و همينكه موضوع نابود شد قطعا و وجدانا حكم هم نيست و جاى استصحاب نيست و نقض يقين به شك نشده.
٢. احكام المتيقن الثابتة له بواسطة اليقين مراد اين است كه يقين طريق به واقع است؛ يعنى الآن هم كه شك دارى باز همان احكام ثابته براى متيقّن را در مقام عمل برآن مترتب كن همان احكامى كه به واسطه يقين ثابت شد يعنى همانطورىكه اگر يقين به اين متيقّن داشتى عمل مىكردى حالا هم كه شك دارى باز ناديده بگير و به آن احكام عمل كن و خلاصه روايات كانّ مىگويند: اعمل فى حال شكّك كما كنت تعمل فى حال يقينك و لا تعتن بالشك. پس مراد اين است كه عند الشك هم احكامى كه