شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٥٠ - دو نكته
و المشكوكة بالدقة العقلى فضلا عن وحدتهما عند العرف. پس مقتضى موجود است و مانع مفقود است فيجرى الاستصحاب.
٢. زمان و حركت و ... را مركب از يك سلسله آنات و حركات و كلمات بدانيم كه متصرم هستند. پس يك واحد نيست، بلكه مجموعهاى از اجزاء بىنهايت است كه با نظر عرفى آنها را يكى مىبينيم اما به دقت عقلى چنين نيست بنابراين مبنا هم مانعى از جريان استصحاب نيست لوحدة القضية المتيقّنة و المشكوكة عرفا و المدار فى الاستصحاب هو العرف لا الدقة العقليّة.
دو نكته
١. شك ما در بقا و ارتفاع امور تدريجيه دو قسم است:
اول. گاهى از قبيل شك در وجود رافع است؛ يعنى قبلا آب سيلان داشت و الآن شك در سيلانش دارم و منشا شك من هم وجود مانع است؛ يعنى نمىدانم آيا چيزى جلو سيلان آب را گرفت يا خير اما يقين دارم كه آب در منبع و سرچشمه موجود است.
دوم. گاهى نيز از قبيل شك در اصل مقتضى است؛ يعنى مانعى در كار نيست، ولى نمىدانم كه آيا آبى در منبع هست تا جريان پيدا كند يا خير اصل اقتضاء مشكوك است.
حال طبق مبناى شيخ و ميرزا بايد تفصيل داد ميان اين دو قسم به اينكه در قسم اول استصحاب جارى است، ولى در قسم دوم جارى نيست.
ولى بر مبناى آخوند خراسانى و جناب مظفر و ديگران اخبار استصحاب فرقى نمىگذارد ما بين شك در مقتضى و شك در رافع و در هر دو قسم جارى و سارى است.
٢. همانطورىكه در امور قارّه ما چهار قسم استصحاب داشتيم در امور غير قارّه هم چهار نوع استصحاب متصور است:
اول. استصحاب جزئى و فرد.