شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٢ - معناى لغوى استصحاب
زيد، فسق آمده، پس استدامه تقليد از او باطل است از طرف ديگر اگر پس از شك لا حق به آن متيقّن سابق اخذ نكند و از مقتضاى يقين سابق خارج شود باز هم آرامش ندارد؛ زيرا شايد هماكنون نيز آن وجوب قبلى يا حرمت و يا عدالت و ... قبلى در واقع ثابت و برقرار است و اگر مكلف به آن متقين سابق اخذ نكند در مخالفت با واقع قرار گرفته است!!
اينجاست كه مكلف در يك ترديد و دودلى واقع مىشود كه چه كنم؟ چه نكنم؟
براى رفع اين حيرت به يك ملاك و مجوز شرعى نيازمند است، اگر از مدارك شرعيه ثابت گرديد كه قانون و وظيفه در اين موارد اخذ به حالت سابقه است بايد برطبق آن دستور العمل مشى كند و اگر متابعت نكند و در خلاف واقع بيفتد فرداى قيامت در پيشگاه مولى عذرى نخواهد داشت و اگر پس از بررسى كتاب و سنت به يك دستور العمل كلى نرسيد بايد به ساير قواعد عقلى و نقلى مراجعه نموده و بههرحال خود را از حيرت خارج سازد.
سؤال: آيا يك ضابطه كلى داريم كه در موارد حيرت به آن مراجعه كنيم يا خير؟
جواب: گروهى از اصوليان متقدم از قبيل سيد مرتضى و پيروان ايشان مىگويند: ما يك قانونى نداريم مبنى بر اينكه در مقام شك لا حق در بقاى وظيفه شما استصحاب است؛ يعنى عمل برطبق يقين سابق، متقابلا اكثر علماى اصول مىگويند: آرى، ما چنين قانونى داريم و آن عبارت است از اينكه: «الاخذ بالمتيقن السابق عند الشك اللاحق فى بقائه».
سؤال: نام اين قانون چيست؟
جواب: نامش استصحاب است. پس از مقدمه به بيان معناى استصحاب مىپردازيم.
معناى لغوى استصحاب
كلمه استصحاب مصدر باب استفعال است و از ريشه صحب يصحب صحبة و صحابة گرفته شده و هنگامى كه اين ماده به باب استفعال برده مىشود بهمعناى اخذ الشىء مصاحبا مىآيد. آنگاه استصحاب به اين معنا هم در مورد اشخاص به كار مىرود مثلا مىگوييم: استصحبنا هذا الرجل اى اتخذناه صاحبا و مرافقا و هم