شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٥٣ - تنبيه پنجم استصحاب استقبالى
حق اين است كه جارى مىشود به دليل اينكه طبيعى وجوب كه به قدر جامع بين مطلق و مقيد تعلق گرفته باشد قطعى است و ترديد در اين است كه آيا طلب به مطلق تعلق گرفته يعنى ذات العمل مستقلا مطلوب است و ايجاد آن در اين زمان خاص هم مطلوب ديگرى است تا اينكه بعد از فوت آن زمان هم ذات الفعل مطلوب باشد يا اينكه طلب از اول به فعل مقيد به اين زمان تعلق گرفته تا با ارتفاع آن زمان اين مطلوبيت هم مرتفع شود استصحاب كلى و قدر جامع را مىكنيم و اين از قبيل استصحاب كلى قسم ثانى است و ثمراتى دارد از جمله آنها آن است كه بناء على هذا القضاء تابع للاداء و لا يحتاج الى امر جديد. البته مسئله مبتنى است بر اينكه آيا استصحاب در احكام كليه جارى مىشود يا خير؟ هركسى كه استصحاب را در احكام كليه جارى مىداند از اين استصحاب استفاده مىكند و هركسى كه جارى نمىداند حق استفاده از اين استصحاب را ندارد.
خاتمه: شك ما در بقاى چنين حكمى در افعال مقيد به زمان سرچشمههاى گوناگون دارد:
١. شك ما ناشى مىشود از شك دو احتمال حدوث تكليف جديد يعنى يقين داريم كه آن تكليف قبل تا اين لحظه تمام شد، ولى احتمال مىدهيم كه هم زمان با آن تكليف جديدى آمده باشد اين استصحاب كلى قسم ثالث است و جارى نيست.
٢. شك ما ناشى از احتمال تعدّد مطلوب كه اين را تفصيلا بيان كرديم.
تنبيه پنجم [: استصحاب استقبالى]
استصحاب در يك تقسيم بر دو قسم مىشود:
١. استصحاب حالى
٢. استصحاب استقبالى
استصحاب حالى عبارت است از اينكه متيقّن ما در زمان گذشته و مشكوك ما در زمان حال باشد. مثل اينكه ديروز يقين داشتم كه زيد عادل بود، ولى امروز در بقاى عدالت زيد شك دارم.