شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٤ - معناى اصطلاحى استصحاب
اصوليان اختلاف شده بعضىها مثل محقق اصفهانى در كتاب نهاية الدراية (ج ٣، ص ٣) تصريح كردهاند به اينكه مراد از ابقاء، ابقاء عملى است و گروهى از قبيل محقق نايينى فرمودهاند كه ظاهر كلمه ابقاء، ابقاء عملى است اما جناب مظفر مىفرمايد كه مراد ابقاء حكمى است و دو شاهد مىآورند:
١. بعضىها استصحاب را تعريف كردهاند به اينكه: هو الحكم ببقاء ما كان.
٢. شيخ انصارى هم تعريف اول را تفسير كرده به اينكه: مراد از ابقاء، ابقاء حكمى و حكم به بقاست نه ابقاء عملى.
و قد اعترض: بر تعريف جناب شيخ از استصحاب اعتراضاتى وارد شده كه مهمترين آنها را مىآوريم: اعتراض اول از سوى جناب محقق اصفهانى در نهاية الدراية (ج ٣، ص ١) است و آن اينكه: در باب مبانى حجيت استصحاب مشارب مختلفى وجود دارد گروهى استصحاب را از باب اخبار و روايات حجت مىدانند و گروهى معتقدند كه استصحاب از باب بناى عقلاى حجت است و گروهى آن را از راه حكم عقل حجت مىدانند و ما بين اين مشربهاى مختلفه يك قدر جامعى وجود ندارد حال تعبير به ابقاء در تعريف استصحاب با اين مبانى ثلاث نمىسازد؛ زيرا اگر مراد از ابقاء، ابقاء منسوب به سوى مكلف باشد يعنى ابقاء عملى اين تعبير با مبناى اول و دوم مىسازد؛ زيرا اخبار مكلف را در مقام عمل متعبّد مىسازند به بقا بر حالت سابقه و با مبناى دوم هم مىسازد؛ زيرا بناى عقلا هم به عمل برطبق حالت سابقه است و عملا چنين سيرهاى دارند، ولى با مبناى سوم نمىسازند كه حكم عقل باشد به دليل اينكه عقل حكم عملى و تعبدى ندارد، بلكه كار عقل ادراك است و منظور از حكم العقل همان اذعان و تصديق و ادراك عقل است، آنهم نه اذعان به بقاى عملى، بلكه اذعان به بقاء الحكم به اين معنا كه اگر انسان در گذشته يقين به امرى داشت و الآن نسبت به آن شك دارد به مجرد توجه به حالت سابقه الآن حالت شك او تبديل به ظن شده و احتمال قوى مىدهد كه هنوز هم حيات زيد مثلا باقى است. هنوز هم عدالت خالد باقى است و ....
و اگر مراد شما از ابقاء، ابقاء غير منسوب به مكلف يعنى ابقاء حكمى و تشريعى