شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٢٨ - تفصيل ميان شك در مقتضى و رافع
است از چيزى كه با قطع به بقاى استعداد و قابليت ذاتيه، آن مستصحب را برمىدارد و نابود مىكند. حال شك در رافع دو شعبه دارد:
١. شك در اصل وجود رافع: يعنى اينكه آيا مانعى تحقق يافته تا جلو اين اقتضا و قابليت را بگيرد يا خير؟
مثال عرفى: يقين داريم كه جناب زيد استعداد دارد كه تا صد سال ديگر مثلا در قيد حيات باشد، ولى ترديد داريم كه آيا مانعى از قبيل بليات ارضى و سمائى آمد تا جلو ادامه حيات زيد را بگيرد يا نه؟ يا مثلا اين منزل قابليت دارد تا پنجاه سال ديگر مسكونى باشد، ولى شك داريم كه آيا زلزله يا سيل و طوفانى آمد تا منزل را نابود كرده باشد يا خير؟ و ...
مثال شرعى: يقين داريم كه وقتى طهارت باطنيه تحقق يافت، قابليت بقا و استمرار دارد، ولى نمىدانيم كه آيا رافع و مانع و ناقضى محقق شد از قبيل بول و ... تا طهارت را درهم بشكند يا خير؟ حال بر مبناى جناب شيخ انصارى رحمه اللّه شك در اصل وجود رافع فقط در شبهات موضوعيه معنا دارد و اما در شبهات حكميه جارى نيست به دليل اينكه در نزد شيخ شك در وجود رافع در احكام منحصر به شك در نسخ است چون رفع الحكم مساوى است با نسخ الحكم و هرگاه شك در نسخ كنيم بالاجماع اصالة عدم النسخ جارى مىشود و مدرك اين اصل هم اجماع است نه استصحاب چنانكه در مجلد سوم اين شرح در باب اول تحت عنوان وقوع النسخ فى القرآن توضيح داديم.
٢. شك در رافعيت موجود: يعنى چيزى در خارج موجود شد، ولى نمىدانيم آيا آن شىء رافعيت دارد يا نه؟ قابليت دارد جلو مقتضى را بگيرد يا نه؟ شك در رافعيت موجود هم چهار شعبه دارد كه روىهمرفته پنج قسم مىشوند. ما آنها را ذكر كرده و قول اصوليان را درباره آنها بيان مىكنيم:
١. منشا شك در رافعيت موجود عبارت است از تردّد مستصحب ميان آن امرى كه اين شىء خارجى موجود نسبت به آن رافعيت دارد و امرى كه اين رافع آن نيست مثلا يقين داريم كه در ظهر جمعه به يك نمازى مشغول الذمه هستيم، ولى شك داريم