شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٤٧ - مبحث دوم نقصان الجزء أو الشرط سهوا
نمايد يا خير؟
اما بعد اول: شيخ انصارى و گروهى مىگويند: خطاب الناسى ليس بمعقول.
دليل: ناسى از دو حال بيرون نيست:
١. اگر ملتفت شود به اينكه فلان جزء يا شرط را فراموش نموده در اين صورت بلافاصله از ناسى بودن بدر آمده و ذاكر و ملتفت مىگردد و در نتيجه حكمى كه براى ناسى بهعنوان انه ناس ثابت بود به فعليت نمىرسد.
٢. و اگر ملتفت نشود، بلكه غافل محض باشد در اين صورت انبعاث الغافل معقول نيست و بعث با انبعاث در امكان و فعليت متلازماند يعنى هرجا انبعاث ممكن باشد بعث هم ممكن است و مادامىكه انبعاث فعلى ميسور نباشد. پس بعث فعلى هم بالضرورة محال است.
آخوند خراسانى و جماعتى مىگويند: خطاب الناسى امرى معقول و ممكن است و در مقام توجيه مىگويند: شارع مىتواند آدم ناسى را به يكى از دو صورت مخاطب قرار دهد:
١. به ناسى بهعنوان انه ناس خطاب را متوجه نكند، بلكه بهعنوان ديگرى كه در واقع با عنوان ناسى ملازمه دارند و لو ناسى ملتفت آن ملازمه نيست، خطاب كند.
مثال: مولى عالم است به اينكه كلى ناسيان از تبار ساداتاند لذا مىگويد: يا ايها السادات سوره براى شما جزئيت ندارد، طهارت مثلا براى شما شرطيت ندارد كه خطاب رفته روى عنوان ملازم با نسيان.
جواب: البته چنين فرضى معقول است و استحاله عقلى ندارد و لكن الشأن كل الشأن فى وجود مثل هذا العنوان الملازم.
٢. مولى از اول بگويد: ايها الناس نماز همه شما نه جزئى است سپس يك خطاب جداگانهاى متوجه ذاكرين نموده و بگويد: ايها الذاكرين نماز شما يك جزء اضافى هم دارد كه سوره باشد به عبارت ديگر: يوجه التّكليف الى عامّة المكلّفين بما يتقوم به العمل ثمّ يكلّف خصوص الذّاكر ببقية الاجزاء و الشرائط فيختصّ جزئيتها و شرطيتها بحال الذّكر.