شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٧٥ - ٣- معناى حجيت استصحاب
مصطلح غير مشهور منطقى، ٤. معناى اصطلاح اصولى، كه در مقدمات مباحث حجت ذكر شد. حال استصحاب به كدام يكى از معانى چهارگانه مذكور متّصف به حجيت است؟ مصنف بيان اين مطلب را با ذكر يك اشكال آغاز مىكنند و آن اينكه:
سابقا در بيان تعريف استصحاب گفتيم: اسد التعاريف و اخصرها ابقاء ما كان است و لكن به اين تعريف اشكالاتى وارد شده كه دو اعتراض قبلا ذكر شد و جواب داده شد اينك اشكال سومى در رابطه با حجيت استصحاب بر اين تعريف وارد شده كه در اينجا بيان مىكنيم: لا شك در اينكه استصحاب عند المشهور حجت است و عنوان حجة و دليل برآن حمل مىشود و اطلاق مىگردد درحالىكه اگر استصحاب را تعريف كنيم به اينكه: هو ابقاء ما كان ديگر نمىتوانيم استصحاب را به وصف حجيت و دليليت متصف كنيم به دليل اينكه مىپرسيم مراد شما از ابقاء چيست؟ اگر مرادتان ابقاء عملى باشد كه فعل اختيارى مكلف است خواهيم گفت در اين صورت پرواضح است كه بر استصحاب به اين معنا حجت اطلاق نمىشود؛ زيرا ابقاء عملى مجرد عمل مكلف است و كاشفيت از چيزى ندارد و طريقيت به سوى امرى ندارد و اگر مرادتان از ابقاء الزام شرعى باشد يعنى شارع ما را متعبد و ملزم كند به بقا بر حالت سابقه خواهيم گفت الزام شرعى يعنى بايد و نبايد شرعى مدلول دليل است نه خود دليل و اگر استصحاب به اين معنا باشد مدلول خطاب خواهد شد و محال است كه خودش دليل و حجت هم باشد و در اين صورت حال استصحاب حال ساير احكام شرعيه تكليفيه خواهد بود كه تمام آنها مدلول خطاب و دليل هستند نه خود دليل، پس اگر استصحاب را به ابقاء ما كان تعريف كنيم ديگر نمىتوانيم برآن حجت و دليل اطلاق كنيم درحالىكه عند المشهور استصحاب حجت و دليل است.
جواب ما: از مطالبى كه در جواب اعتراض اول از اعتراضات مبحث اول ذكر كرديم جواب اين اشكال هم دانسته مىشود و آن اينكه: استصحاب نه بهمعناى ابقاء عملى است تا شما بگوييد: الابقاء العملي لا يصح ان يكون دليلا على شىء و حجة فيه و نه بهمعناى الزام شرعى است تا بگوييد: الالزام الشرعى مدلول الدليل لا انّه دليل على نفسه ... فكيف يكون دليلا على نفسه؟!، بلكه استصحاب عبارت است از يك قاعده