شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٦ - معناى اصطلاحى استصحاب
٢. ابقاء ما كان لاجل بقاء الدليل كما فى تشريعيات فى المثل وجوب الصلاة باقية لاجل بقاء دليله و هو الكتاب و السّنّة.
٣. ابقاء ما كان صرفا لاجل انه كان يعنى صرفا به خاطر اينكه در گذشته بوده الآن هم مىگوييم هست يعنى تعبدا آن ما كان را باقى مىداريم حال استصحاب ابقاء ما كان لاجل وجود علته نيست، چون اين مال تكوينيات است و ربطى به استصحاب ندارد وانگهى تخلف معلول از علت محال است همچنين استصحاب ابقاء ما كان لاجل وجود الدليل هم نيست، چون مادامىكه دليل حكم هست حكم هم هست و به استصحاب نياز ندارد. پس استصحاب ابقاء ما كان لاجل انه كان است. آنگاه كلمه ما در ما كان، ماء موصوفه است و كلمه كان صفت است و كلمه ما كنايه از حكم است و منظور اين است كه: حكمى كه اين صفت دارد كان اى ثبت سابقا الآن هم باقى بداريم و حكم به بقايش مىكنيم، و فقها مىگويند: تعليق الحكم على الوصف مشعر بعلية ذلك الوصف للحكم مثلا اگر مولى مىگويد: اكرم زيدا العالم مشعر به اين است كه خود زيد بما هو زيد خصوصيتى ندارد، بلكه اكرام زيد به خاطر عالميت او واجب است گويا فرموده: اكرم زيدا لاجل علمه در ما نحن فيه هم ابقاء ما كان معنايش آن است كه علت ابقاء اين است كه صرفا چون در گذشته بوده الآن هم باقى مىداريم.
سؤال: آيا مراد از ما كان، ما كان واقعى است؛ يعنى اصل وجود شىء در زمان گذشته هرچند مكلف عالم نباشد و يا مراد از ما كان، ما كان معلوما و متيقنا است؟
جواب: پرواضح است كه احتمال ثانى مراد است به دليل اينكه چيزى كه در واقع بوده، ولى مكلف از آن اطلاعى ندارد نسبت به آن ابقاء مفهومى ندارد بنابراين مراد از ما كان، ما كان متيقنا است. پس يقين سابق با اين مقدمات از كلمه ما كان به دست آمد.
و اما شك لا حق: از كلمه ابقاء استفاده مىشود.
بيان ذلك: ابقاء يك شىء بر دو قسم است.
١. ابقاء وجدانى و حقيقى و تكوينى و آن در صورتى است كه مكلف در زمان لا حق هم همانند زمان سابق يقين وجدانى به بقا دارد.
٢. ابقاء تعبدى و مجازى و تشريعى و آن در صورتى است كه مكلف علم وجدانى