شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٤ - عقيده مصنف در باب دلالت اخبار
براى متيقّن به واسطه يقين ثابت بود مترتب كنى.
سؤال: از كجاى اين تعبير يعنى لا تنقض ... اين معنا مستفاد است؟
جواب: در اين تعبير چهار احتمال وجود دارد:
١. كلمه يقين در روايت مجازا بهمعناى متيقّن باشد از باب مجاز در كلمه. پس لا تنقض اليقين بالشك اى لا تنقض المتيقن ...
٢. مراد از يقين در روايت همان متيقّن باشد منتهى از باب مجاز در حذف يعنى لا تنقض متعلق اليقين.
٣. اسناد نقض به يقين از باب مجاز در اسناد باشد و در حقيقت نقض به خود متيقّن مستند است. پس از باب اسناد الشىء الى غير ما هو له است و مجوز چنين مجاز در اسنادى يكى اين است كه يقين و متيقّن يكى است و لذا به جاى هم به كار مىروند و يا اينكه چون يقين آلت و طريق بر متيقّن است لذا مجازا نقض به خود يقين مستند است.
٤. مراد نهى از نقض خود يقين باشد منتهى اين معنا كنايه از لزوم عمل به متيقّن است كه ذكر ملزوم نموده و لازم را اراده كرده، ملزوم اين است كه يقين را نشكن و لازمهاش بقا برآن است در مقام عمل.
از چهار احتمال مذكور احتمال اول كه بعيد است احتمال دوم هم بعيد است به واسطه همان قرائن كه در مقدمه اول ذكر كرديم. پس بايد احتمال سوم باشد كه مجاز در اسناد است و يا احتمال رابع از بعضى عبارات مرحوم نايينى احتمال سوم مستفاد است، ولى به نظر ما احتمال چهارم اوجه و انسب است هم به خاطر اينكه الكناية ابلغ من التصريح و هم به خاطر اينكه حفظ ظواهر هم در مقام تعبير شده كه نقض به خود يقين مستند است نه متيقّن و هم به خاطر اينكه الكناية كدعوى الشىء ببينة و برهان يعنى وقتى مىگويد: زيد كثير الرماد است گويا گفته زيد سخاوت دارد به علت كثرت رماد در ما نحن فيه هم كه گفته لا تنقض اليقين گويا گفته: باز هم به يقين خود عمل كن و ترتيب اثر بده، چون يقين بالشك نقض نمىشود و چيزى كه ناقض باشد نيامده منتهى اين ملزوم، مراد استعمالى است كه حقيقت تابع همان است؛ يعنى استعمال