شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٥٥ - تنبيه دوم
١. عقل استقلالا به برائت حكم مىكند يعنى مىگويد مع تعذر الجزء او الشرط نسبت به بقيه از اجزاء و شرايط هم وظيفهاى نداريم به دليل اينكه امرى كه مسلم بود و به جامع از اجزاء و شرايط تعلق گرفته بود با عجز از يك جزء يا شرط ساقط شد و نسبت به باقىمانده از اجزاء و شرايط هم كه نمىدانيم آيا امر ديگرى آمد يا خير اصالة العدم جارى مىكنيم يعنى همان اصل برائت، و عقل مىگويد: باقى مانده را لازم نيست اتيان كنى و اگر نكردى كيفرى ندارى، چون چنين عقابى، عقاب بلا بيان است و آنهم از مولاى حكيم قبيح است.
٢. گروهى مىگويند با تعذر يك جزء يا شرط هم ساير اجزاء به جزئيت خودشان باقى هستند به دليل استصحاب بقاى وجوب منتهى با مسامحه در موضوع مستصحب كه عرفا اين اجزاء باقىمانده را همان عمل به حساب مىآورند اگر اين سخن را بپذيريم بايد ميان اجزاء و شرايط تفصيل دهيم: آن دسته از اجزاء و شرايط كه عرفا فاقد و واجد آنها مساوىاند در آنها بگوييم وجوب باقى است و آن دسته از اجزاء و شرايط كه واجد آنها با فاقدشان مغايرت و مباينت عرفيه دارند در اينها با رفتن شرط مشروط هم مىرود.
حق آن است كه در اينگونه موارد عقل احتياط مىكند و مىگويد: شما كه قدرت بر اتيان بقيه دارى و آن جزء يا شرط متعذر هم كه جزئيت و شرطيت مطلقه بودن آن احراز نشده، پس شايد به حال تمكن اختصاص داشته باشد و اگر بقيه را ترك كردى معذور نخواهى بود و احتمال عقاب هست فيجب الاحتياط و شايد قانون الضرورات تتقدر بقدرها اشاره به همين امر باشد و روايات سهگانهاى هم كه در مقتضاى قاعده ثانويه طرح خواهيم كرد ارشاد به همين حكم عقل است.
و اما دومى: اگرچه در مقتضاى قاعده اوليه اختلاف بود، ولى در مقتضاى قاعده ثانويه اتفاقى است كه با تعذر بعض كل ساقط نمىشود و مدرك اين سخن سه حديث ذيل است:
١. حديث نبوى: ابو هريره مىگويد:
خطبنا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم فقال ايّها النّاس قد فرض اللّه عليكم الحجّ فحجّوا. فقال