شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٧٩ - ٤- استصحاب اماره است يا اصل
دارند به مجرد اينكه يك امرى سابقا مسلم و مقطوع الوجود بود در زمان لا حق هم بنا را بر بقاء آن امر مىگذارند و صرف بودن سابق عند العقلاء حجت است بر وجود ظاهرى آن شىء در زمان لا حق نه به ملاك اعتماد بر يقين سابق و نه به ملاك اعتماد بر ظن لا حق، بلكه به ملاك حفظ نظام زندگى «اين را تعبد عقلايى گويند در قبال تعبد شرعى» مثلا عقلاى عالم هر روز صبح كه برمىخيزند به سر كار و درس و بحث اداره و ... مىروند و شامگاهان به منازل خويش برمىگردند و در فصل تعطيلات به شهر و ديار خود عزيمت مىكنند و ... پس آنكه حجت است همين صرف بودن در زمان سابق است.
مصنف فرموده كه اولا اين توجيهات مال كسانى است كه از توصيف خود قانون استصحاب به حجيت ناتوان ماندهاند، ولى ما توانستيم ثابت كنيم كه خود استصحاب قابل اتصاف به دليليت است منتهى بهمعناى لغوى كلمه بنابراين ما نيازى به اين توجيهات نداريم ثانيا اين توجيهات با ظواهر كلمات اصوليان سازگار نيست؛ زيرا ظاهر كلام اصوليان آن است كه الاستصحاب حجة يعنى خود اين قانون متصف به وصف حجيت است نه اينكه يقين سابق يا مظنه لا حقه و يا مجرد الكون السابق حجت باشد اگرچه اتصاف اين امور به حجيت على اختلاف المبانى صحيح است ولى با ظواهر كلمات قوم نمىسازد.
٤. استصحاب اماره است يا اصل
چهارمين مطلبى كه در رابطه با استصحاب مطرح است، اين است كه آيا استصحاب از وادى امارات است؛ يعنى امورى كه طريق ظنى به سوى واقع هستند؟ و يا از جمله اصول عمليه است؛ يعنى صرفا يك دستور العمل عمليه است كه صرفا در هنگام سردرگمى و حيرت به درد مىخورد و انسان را از حيرت خارج مىسازد بدون اينكه هيچگونه كاشفيت و طريقيتى به سوى واقع داشته باشند، بلكه اساسا در هنگامهاى كه تمام راههاى قطعى و ظنّى به سوى واقع به روى ما مسدود مىشود از اين اصول استفاده مىكنيم.
مصنف مىفرمايد: از مطالبى كه در مبحث دوم و سوم استصحاب بيان كرديم