شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٥٧ - تنبيه دوم
كالعدم است باز هم مثل صورت اولى است و ظهورى در اين ندارد كه آن شىء ذات الاجزاء باشد.
٣. «من»، تبعيضيه باشد و مراد از شىء هم مركب ذات اجزاء باشد، مفاد حديث اين است كه: اذا امرتكم بمركب ذات اجزاء فأتوا من ذلك المركب الذى قدرتم. پس جزء غير مقدور مانعى از ترك آن نيست. (رأى شيخ انصارى).
٤. «من»، تبعيضه باشد و لكن تبعيض دو نوع است:
١. تبعيض به لحاظ اجزاء مأمور به.
٢. تبعيض به لحاظ افراد مأمور به.
و كلمه «بعض» با هر دو مىسازد. بنابراين اين معناى حديث چنين است: اذا امرتكم بشىء اى بطبيعة ذات الاجزاء فأتوا منه اى من الافراد التى قدرتم. و مؤيد اين احتمال صدر حديث است.
بنابراين حديث مذكور داراى چهار احتمال است شيخ انصارى مىگويد: حديث در احتمال سوم ظهور دارد و لذا به اين حديث استدلال نموده، جناب آخوند احتمال چهارم را عنوان كرده و در نتيجه از خير اين حديث گذشته و به عقيده ما چنانكه قبلا گفتيم حديث ارشاد به حكم عقل است.
حديث دوم. كيفيت استدلال: هنگامى كه يك جزء يا شرطى متعذر شد ساير اجزاء و شرايط كه ميسور است الميسور لا يسقط يعنى وجوب باقى اجزاء باقى است و بايد اتيان شود.
اشكال: در اين حديث دو احتمال وجود دارد:
١. حديث به افراد طبيعت واحده ارتباط دارد و معناى حديث اين است كه:
الميسور من افراد الطبيعة و الكلى لا يسقط بالمعسور و بنابراين حديث در مقام دفع توهم است كه چون خطاب در ظاهر واحد است مثل اكرم كل عالم كسى خيال نكند كه پس با تعذر صد نفر مثلا ساير افراد ميسور هم ساقط مىشوند خير وجوب اكرام آنها باقى است.
٢. حديث به اجزاء يك مركب مربوط باشد اى الميسور من اجزاء الطبيعة لا يسقط