شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٢ - ٥- اماره يا اصل عملى
٤.در همين مطلب پنجم از مطالب مقدمه مباحث حجت.
بيان ذلك:اصول عمليه در طول امارات است و همواره امارات در رتبه متقدم و اصول عمليه در مرتبۀ متاخرند و مادامىكه مجتهد دسترسى به امارات يا ادلۀ اجتهاديه دارد نوبت به اصول عمليه و يا ادله فقاهتيه نمىرسد،آرى،هنگامى كه مجتهد تمام تلاش خويش را به كار بست و دليل يا امارهاى بر حكم شرعى نيافت آنجاست كه از روى ناچارى به اصول عمليه پناه مىآورد به منظور خروج خود و مقلدينش از بنبست حيرت و سرگردانى.با اين بيانات مىتوان گفت كه مهمترين فرق امارات با اصول عمليه آن است كه امارات طريقيت و كاشفيت نسبت به واقع دارند،ولى اصول عمليه هيچگونه كاشفيتى از واقع ندارند،بلكه صرفا يك سلسله اصول تعبديه و دستورالعملهاى موقتى هستند كه مكلف به هنگام انسداد باب علم و علمى از آنها بهره مىگيرد.
تذكره:پيش از اين درباره تعريف حجت يا اماره به تفاوت مذكور اشارهاى داشتيم؛ آنجا كه گفتيم:امارات مثبت متعلق خود هستند،ولى اصول عمليه مثبت واقع نيستند بنابراين،نتيجه مىگيريم كه حجت در مصطلح اصوليين شامل اصول عمليه از قبيل اصالة البراءة و الاحتياط و التخيير و الاستصحاب نمىشود،بلكه در مقابل آنهاست.
ان قلت:شما چگونه مىفرماييد:حجت شامل اصول عمليه نمىشود در حالى ما مىبينيم اصوليين بر اصول عمليه هم اطلاق حجت مىكنند؟
قلت:ما هم قبول داريم كه بر اصول عمليه گاهى حجت اطلاق مىشود منتهى حجت در اصول عمليه غير از حجت در ما نحن فيه است.
بيان ذلك:حجت در باب اصول عمليه به معناى لغوى كلمه است؛يعنى ما به يحتج العبد على المولى و المولى على العبد و اصل عملى هم از امورى است كه به يحتج العبد على المولى و بالعكس؛يعنى اگر فرضا استصحاب قائم شد بر وجوب جمعه و مكلف طبق آن عمل نمود سپس كشف خلاف شد در قيامت معذور است،ولى اگر عمل نكرد و در مخالفت واقع فروغلطيد مستحق عقاب است و اما حجت در باب امارات به معناى اصطلاحى كلمه است؛يعنى ما يثبت متعلقه و لا يبلغ درجة القطع.