شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٧٣ - اجماع در مسلك اماميه
به عقيدۀ ما اجماع بما هو اجماع هيچ ارزش و اعتبار ذاتى ندارد،بلكه اجماع فقط طريقى است به سوى سنت.بنابراين،اگر از طريق اجماع بهطور قطع و جزم به رأى معصوم رسيديم چنين اجماعى حجت است و در واقع آنكه حجت است همان منكشف است؛يعنى همان رأى معصوم كه به وسيلۀ اجماع استكشاف شده و نه كاشف،يعنى نفس اجماع،پس اگر به نحو قاطع كاشفيت داشت ارزش دارد،ولى اگر به نحو قطع كشف از قوم معصوم نكند و لو كاشف ظنى باشد ارزش و احترامى ندارد بلكه وجودش كالعدم است.بنابراين،اجماع يك دليل مستقل در عرض كتاب و سنت نيست،بلكه اجماع داخل در سنت است و مثل اجماع مثل خبر متواتر است؛يعنى همانطور كه خبر متواتر استقلالا دليل بر احكام شرعيه نيست،بلكه طريقى است به سوى سنت و قول معصوم كه دليل واقعى است و در واقع خبر متواتر دليل بر دليل است همچنين اجماع هم على الاستقلال دليل بر حكم شرعى نيست،بلكه طريقى است به سوى استكشاف رأى معصوم و در حقيقت دليل بر دليل است البته اجماع با خبر متواتر يك تفاوت اساسى هم دارند و آن اينكه خبر متواتر آنهم در صورتى كه تواترش لفظى باشد و نه معنوى،يك دليل لفظى بر قول معصوم است؛يعنى نفس كلام امام و الفاظ وى را بازگو و اعلام مىكند و عين عباراتى را كه از زبان مبارك امام عليه السّلام صادر شده بيان مىكند و لكن اجماع مستقيما رأى و نظر امام را و محتواى كلام امام را كه حكم شرعى باشد وجه تسميهاش آن است كه اجماع جان كلام را كه همان حكم شرعى باشد بازگو مىكند و دليل بر حكم شرعى است و اما اينكه اين حكم شرعى با چه الفاظ و عباراتى از معصوم صادر شده اين را ثابت نمىكند و روى همين اصل اجماع را دليل لبى گويند در مقابل دليل لفظى(لب،يعنى مغز و جان كلام كه همان حكم شرعى باشد بازگو مىكند و كارى به الفاظ امام ندارد كه لفظ به منزلۀ قشر و پوستۀ آن لب است.
ان قلت:تفاوت عملى دليل لفظى با دليل لبى در چيست؟
قلت:ثمرۀ ميان اين دو قسم در باب تمسك به عام در شبهه مصداقيه مخصص ظاهر مىگردد و آن اينكه اگر دليل مخصص،لفظى باشد مانند«اكرام العلماء و لا تكرم