شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٨٢ - مقدمه
ما معتقديم كه دانهدانۀ آيات و كلمات قرآن از سوى خداوند نازل گشته نه اينكه ساخته مغز بشرى همچون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشد و قرآن در رد پندار مشركان كه مىگفتند اين كتاب را محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با فكر خودش ساخته و پرداخته و به خداوند نسبت مىدهد فرمود: وَ مٰا كٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرىٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ؛ يعنى جا ندارد كه اين كتاب بدون وحى آسمانى به خداوند نسبت داده شود،و در آيه بعد مىفرمايد: أَمْ يَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ و در سورۀ نساء آيه ٨٢ مىفرمايد: أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاٰفاً كَثِيراً و ما معتقديم كه همين كتاب،حجت ميان خداوند و بندگان اوست، حجتى كه قاطع عذر است و ما معتقديم كه نخستين منبع و اصلىترين سرچشمه تمام معارف اسلامى از جمله احكام دين اسلام قرآن است و ساير منابع و مصادر تشريع اسلامى هم به قرآن برمىگردد و از اين منبع جوشان سيراب مىگردد به دليل اينكه سنت،يعنى قول و فعل و تقرير معصوم،مبين قرآن است،اجماع هم به ملاحظه كشف از رأى و قول معصوم حجت است پس برگشت به سنت دارد و خلاصه اينكه زيربنا و اساس،قرآن است.
تا اينجا هرچه گفتيم از مسلمات قوم و لا ريب فيه است؛ولى سخن به اينجا ختم نشده،بلكه بايد بدانيم كه از طرفى همين قرآن كه كلام اللّه و وحى آسمانى است داراى دو جنبه است:١.جنبۀ صدور،٢.جنبۀ دلالت.از ناحيۀ صدور قرآن مجيد،قطعى الصدور است؛زيرا در طول تاريخ در ميان مسلمين در حد تواتر اين معنا ثابت بوده و هست،ولى از ناحيۀ دلالت كل قرآن قطعى الدلاله نيست؛زيرا به نص خود قرآن آيات آن دو دستهاند:١.محكمات،٢.متشابهات.محكمات نيز دو دستهاند:
١.نصوص،٢.ظواهر.نصوص قرآن قطعى الدلالهاند و احتمال خلاف در آنها نيست، ولى نصوص بسيار كم است.عمدۀ آيات ظواهر است كه دلالت آنها بر مراد قطعى و جازمانه نيست؛زيرا احتمال ارادۀ خلاف ظاهر هرچند خيلى ضعيف،وجود دارد حال حجيت ظواهر قرآن متوقف است بر اثبات حجيت مطلق ظواهر،ولى گروهى از اخبارىها حجيت ظواهر قرآن را منكراند و لو ظاهر كلام ديگران را حجت مىدانند.