شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٤٨ - ٤- تعادل و تراجيح در دو دليل متزاحم
است به كلى تفويت مىگردد بدون آنكه چيزى جاى او را پر كند درحالىكه شرع مقدس راضى به فوت آن نيست،ولى اگر واجب مضيق يا فورى را مقدم بداريم جمع دو تكليف شده؛زيرا واجب موسع را هم در ساعت بعدى مىتوانيم انجام دهيم و واضح است كه اين شيوه اولى است.
بنا بر گفتۀ مصنف،از همين قبيل است مواردى كه امر داير مىگردد ميان يك واجب مضيق با يك واجب فورى مثل نماز آخر وقت كه مضيق است و ازالۀ نجاست كه فورى است در اينجا هم نماز كه واجب مضيق است مقدم مىشود بر ازالۀ نجاست به دليل اينكه اگر ازالۀ نجاست را مقدم بدارد لازم مىآيد كه نماز به كلى تفويت شود و در وقت خود انجام نگيرد و الشارع لم يرخص فى تركه،ولى اگر نماز آخر وقت را مقدم بدارد جمع بين دو تكليف شده و آن اينكه ازالۀ نجاست از مسجد بنمايد (البته اين امر اخير شايد مخدوش باشد به اينكه اگر در آخر وقت نماز يك انسانى در حال غرق شدن است كه اگر فورى نجات ندهند هلاك مىشود نماز واجب مضيق است و نجات غريق واجب فورى است و در اينجا واجب فورى مقدم است چون او هم بدل ندارد مطلقا و حفظ نفس محترمه از ساير واجبات مهمتر است).
٣.دو واجب با يكديگر تزاحم نموده كه هر دو واجب موقت و هر دو مضيق هستند،ولى يكى از آن دو داراى وقت مختص است؛يعنى از روز اول شرع مقدس اين وقت معين را براى آن واجب منظور داشته و جعل نموده و آن ديگرى داراى وقت مخصوص نيست و داير مدار تحقق سبب است در هر لحظهاى كه سبب آن حاصل شود آن عمل واجب مىگردد چه در اين وقت معين و چه در ساير اوقات و لحظات حال تصادفا در اين وقت خاص سببش تحقق يافته در اينگونه موارد هم واجبى كه داراى اين وقت خاص است اولويت دارد و مقدم مىشود بر واجبى كه داراى اين وقت خاص نيست فى المثل نمازهاى يوميّه از اول تشريع داراى وقت خاصى بودهاند كه أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ، ولى نماز آيات داراى وقت مخصوصى نيست،بلكه بستگى دارد به اينكه چه زمانى سبب آن محقق شود