شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٨٩ - مقدمه
پناهنده شدند.آنها در اين راه تا آنجا پيش رفتند كه گاهى در مقابل نص اجتهاد مىكردند و گاهى به وسيلۀ قياس و اجتهاد به رأى جنايات ديگران را توجيه مىنمودند نظير تبرئه كردن خليفۀ اول،خالد بن وليد را در جريان قتل مالك بن نويره كه داستان آن در صفحۀ ٢٥٦ حديقة الشيعة چنين آمده است:چون ابو بكر خليفه شد، مالك با ابو بكر بيعت نكرد و به خلافت او راضى نشد.روز جمعه كه ابو بكر بر منبر رسول خدا به خطبه خواندن مشغول بود،مالك بن نويره خطاب به ابى بكر نمود و گفت:خدا و رسول او،ديگرى را جانشين كرده بودند؛شما را مىبايست كه تأملى در اين كار كنيد.ابو بكر او را درشت گفت.او دلگير شده با قوم و قبيلۀ خود از مدينه به در رفت و در صحرايى رحل اقامت انداخت.ابو بكر و عمر در آن باب مشورتها نمودند و تدبيرها انديشند،تا آنكه كسى تعيين كرده فرستادند كه از او و قوم او زكات بگيرند.ايشان گفتند:به نوعى كه در زمان رسول خدا زكات مىداديم،از عهدۀ آن بيرون مىآييم و اگر گوييد ما خود زكات را خدمت على بن ابى طالب عليه السّلام مىبريم كه وصى رسول خدا اوست؛چنانكه ما از رسول خدا شنيدهايم تا به هركه بايد داد،آن حضرت بدهد.بعد از آن،ايشان باهم گفتند:اينك راه انتقام به دست افتاد.زكات ندادن ايشان را در مدينه به اين روش شهرت دادند كه مالك و قبيلهاش مانع زكاتاند و مرتد شدهاند.خالد بن وليد را كه مىدانستند از قديم الايام با او دشمن است،با صد سوار بر سر او فرستادند كه مالك را با مردان قبيلۀ او بكشند و قبيله او را غارت و زن و فرزندان آنها را اسير كنند...و خالد مهمان مالك بود همان شب مالك را كشته و با زن او زنا كرد و دختران ايشان را اسير كردند و هنگامى كه به مدينه برگشتند خبر فاش شد.
عمر گفت بايد بر خالد حد جارى شود و قصاص گردد؛ولى خليفۀ اول در پاسخ گفت:او سيف الاسلام است و نبايد او را قصاص كرد.اين جمله از ابو بكر در اينجا آمده است:«اجتهد فأخطأ»؛يعنى او اجتهاد كرده و به خطا رفته است...!!!
حتى تا آنجا بر مركب لجاج سوار و پيش تاختند كه به وسيلۀ قياس از اجماع هم دست برمىدارند و يا عند التعارض به واسطه قياس از حديث دست برداشته و آن را طرح مىكنند و حتى به وسيلۀ قياس آيات قرآن را تأويل مىكنند.