شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٧ - ٦- مناط در اثبات حجيت اماره
ما اصوليين به آن پشتوانه عمل كردهايم كه همان علم و يقين است.
نكته دوم:امارات ظنيه معتبره را اصوليين طرق علميه مىگويند،ياء در كلمه علمى ياء نسبت است؛يعنى طرقى كه منسوب به علماند و پشتوانه علمى و قاطع دارند.
بيان منطقى:جناب مصنف مىفرمايند:به همين اندازه از بيان مطلب كاملا واضح و روشن است و لكن براى اينكه در ذهن مبتديان مطلب كاملتر و منسجمتر جاى گيرد ما اين مطلب بديهى را در قالب برهان منطقى عرضه مىكنيم.
بيان ذلك:از طرفى ظن بما هو ظن حجيت ذاتيه ندارد به دليل اينكه اگر حجيت ظن ذاتى او بود هرگز شارع مقدس نمىتوانست از اتباع ظن نهى كند و عمل به مظنه را و لو به صورت موجبۀ جزئيه و فى بعض الموارد منع كند؛زيرا ذاتيات قابل جعل نيستند و دست جعل به دامان بلند آنها نمىرسد نه نفيا و نه اثباتا چنانچه در مقدمه بعدى كاملا تبيين خواهيم كرد،درحالىكه شارع مقدس ما را از عمل به مظنه منع نموده،آنجا كه مىفرمايد: إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ يَخْرُصُونَ. پس حجيت ظن ذاتى او نيست.از سوى ديگر وقتى حجيت ظن ذاتى او نبود الا و لا بد بايد عرضى باشد؛يعنى عوامل ديگرى حجيت را به او دادهاند وگرنه خود او ذاتا واجد اين كمال نبوده آنگاه نقل كلام مىكنيم به آن عامل خارجى و مىگوييم:آن عامل خارجى يا قطع است و يا يك امر ظنى ديگر و شق سوم نداريم؛زيرا شك و وهم ما دون ظن هستند و هرگز نمىتوانند پشتوانه ما فوق خود باشند،حال اگر آن عامل قطع باشد فهو المطلوب كه ظن به علم منتهى شد و اگر ظن باشد مثلا خبر واحد امرى گمانآور است،ظاهر كتاب دلالت كند بر حجيت آنكه ظاهر الكتاب هم امرى گمانآور است نقل كلام مىكنيم به ظاهر الكتاب و مىگوييم:ظاهر كتاب هم امرى گمانآور است و حجيت ذاتى او نيست مىپرسيم پشتوانه حجيت او چيست؟آيا يك امر قطعى است يا ظنى؟اگر قطع باشد فثبت المطلوب و اگر ظن باشد نقل كلام به او مىكنيم و هكذا تسلسل پيدا مىشود و تسلسل باطل است پس بايد حجيت امور ظنيه به چيزى منتهى شود كه حجيت ذاتى اوست و جعلى نيست و آن امر چيزى جز قطع نيست پس بالأخره مطلب منتهى به علم مىگردد و مناط حجيت علم است.به بيان خلاصهتر،از آنجا كه حجيت ظن ذاتى او نيست حتما بايد عرضى باشد و كل ما بالعرض لا بد ان