شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٩ - ٣- مدلول كلمه اماره و ظن معتبر
علماى الفاظ مترادفه را پذيرا هستند،ولى گروه قليلى مىگويند:هيچ دو لفظ مترادفى در عالم نيست،بلكه كالمترادفين هستند؛يعنى جهات و حيثيات مختلف است؛مثلا همان حقيقت واحده را حجت مىگويند،لأنه ما به يحتج العبد على المولى و بالعكس.و دليل گويند لأنه يدل على المطلوب.و اماره گويند لأنه جعل علامه للمطلوب.و طريق گويند لأنه طريق الى الواقع.و خودش موضوعيتى ندارد نظير مفهوم و مدلول و معنا،كه صورت حاصله در ذهن را مفهوم گويند با اعتبار انه فهم من اللفظ.و معنى گويند به اعتبار انه قصد من اللفظ.و مدلول گويند لأن اللفظ دال عليه.
٢.كلمه حجت كه در اصطلاح اصوليين به معناى اماره به كار مىرود از الفاظ منقوله است؛يعنى با رعايت مناسبت از معناى لغوى خودش منتقل شده به اين معنا از باب تسمية الخاص باسم العام اى تسمية الامارة باسم الحجة.
توضيح ذلك:همانطور كه كلمه دابه در اصل لغت عام است و مطلق جنبندگان را مىگيرد،ولى در عرف عام نقل داده شده بخصوص ذوات القوائم الاربع،يعنى چهارپايان همچنين كلمۀ حجت در لغت عرب به معناى عامى است؛يعنى ما به يحتج على الغير چه آن احتجاج يقينآور باشد و چه گمانآور چه آن غير مولا باشد با عبد و يا فرد ديگرى باشد،ولى در اصطلاح اصوليين در خصوص معنايى كه از كلمۀ اماره فهميده مىشود استعمال شده از باب اينكه اماره هم از امورى است كه يحتج به العبد على المولى اذا عمل بها و صادفت مخالفة الواقع فتكون معذرة له و يحتج المولى على العبد اذا لم يعمل بها و وقع فى مخالفة الواقع فيستحق العقاب على المخالفة.
٣.مدلول كلمه اماره و ظن معتبر
پس از اينكه با معناى كلمۀ حجت آشنا شديم و دانستيم كه حجت با اماره مترادفاند حال مناسب است كه تعبير را عوض نموده و به جاى كلمۀ حجت كلمه اماره را به كار ببريم تا اولا با برخى از موارد استعمال اين كلمه آشنا شويم و ثانيا بدانيم كه از اين پس پيوسته از كلمه اماره به جاى كلمۀ حجت استفاده خواهيم كرد.پس مىگوييم:
هنگامى كه ما به استعمالات اصوليين مراجعه مىكنيم مىبينيم كه كثيرا ما اصوليين كلمه اماره را به كار مىبرند و از او اراده مىكنند معنايى كه كلمۀ ظن معتبر،مفيد آن