شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦١ - سؤال اول
اجماع نگويند چون اتفاق الكل نيست و بالعكس اگر همۀ علماى عصر نظرشان يكى شد،ولى كاشف از رأى معصوم نبود او را حجت نمىدانند و لو اصطلاحا بدان اجماع گويند.حال كه اجمالا با دو عقيدۀ عامه و خاصه آشنا شديم از آنجا كه تمام ملاك در اعتبار اجماع همين نقطه است لذا براى توضيح و تفصيل مطلب دو سؤال در اين مقام مطرح مىكنيم:
سؤال اول
اجماع از چه زمانى پيدا شد و چه عاملى موجب شد كه اصوليين اجماع را به عنوان يك دليل مستقل در قبال ساير ادله قرار دهند؟
مقدمه:چه عاملى باعث شد كه ما اين سؤال را طرح كنيم؟عاملى كه سبب طرح اين سؤال شد عبارت بود از اينكه اجماع بما هو اجماع با قطعنظر از رأى معصوم چه اجماع همۀ مردم عالم باشد و چه اجماع امتى از امتها باشد كاشف از حكم اللّه واقعى نيست،يعنى لازمۀ اين اجماع آن نيست كه خداوند هم در واقع چنين حكمى داشته باشد به دليل اينكه هيچگونه ملازمهاى نيست ميان اتفاقنظر مردم و ميان حكم اللّه نه ملازمۀ لفظيه و نه عقليه آرى،يك نكته نبايد مورد غفلت واقع شود و آن اينكه اگر عقلاى عالم بما هم عقلا بر امرى از امور تطابق آراء پيدا كردند آنهم براساس عقل فطرى نه براساس عادت و ساير علل و عوامل،در اينجا ما از اتفاقنظر عقلا بالملازمه حكم شرعى را استكشاف مىكنيم به دليل اينكه شارع مقدس هم از عقلا،بلكه رئيس العقلاء،بلكه خالق العقل است و اگر عقلا بما هم عقلا بر امرى از امور تطابق آراء پيدا كردند فلا بد ان يحكم الشارع بحكم العقلاء و لكن اين قسم از اتفاقنظرها و اجماعات نامش در اصطلاح اجماع نيست،بلكه اين قسم داخل در دليل عقلى است كه دليل چهارم از منابع اجتهاد در اسلام است در عرض كتاب و سنت و اجماع مصطلح و مسئله تطابق آراء داخل در باب حسن و قبح عقلى است كه اشاعره منكر آن هستند و عدليه قبول دارند درحالىكه حجيت اجماع مصطلح اتفاقى است.پس تطابق آراء عقلا بما هم عقلا بر امرى از امور ارزش دارد،ولى داخل در باب اجماع مصطلح نيست و اما تطابق آراى عقلا به مقتضاى عادتهاى بشرى و يا به مقتضاى