شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٠ - اجماع در مسلك عامه
(تعريف غزالى).
اگرچه اين تعبيرات،مختلف و متفاوت است،ولى قدر جامع آنها اين است كه اجماع عبارت است از اتفاقنظر كسانى كه اجماع آنها در اثبات احكام شرعيه ارزش دارد بنابراين،عوام و تودۀ مردم مستثنى هستند به دليل اينكه براى آرا و انظار آنان در رابطه با اثبات حكم شرعى ارزشى وجود ندارد،بلكه عوام ناس تابع خواص و عالمان هستند.
حال كه با معناى لغوى و اصطلاحى اجماع آشنا شديم مىگوييم:در دو مقام بايد بحث كرد:
١.عقيدۀ اهل سنّت در رابطه با اجماع،
٢.اعتقاد علماى اماميه در باب اجماع.
اجماع در مسلك عامه:
آنان اجماع را با همين معنايى كه برايش ذكر كرديم يكى از منابع استنباط احكام شرعيه مىدانند در مقابل كتاب و سنت و در عرض آنها و بعضى هم قياس را افزودهاند كه در باب هشتم خواهد آمد و مؤسس اجماع به عنوان يك منبع مستقل در عرض ساير منابع اجتهاد،علماى اهل سنّتاند و به فرمودۀ شيخ انصارى در رسائل(ص ٤٨:«هم الاصل له و هو الاصل لهم»؛ولى به عقيدۀ ما اجماع اصالت ندارد و علماى شيعه براى خالى نبودن كتب اصوليه از اين مبحث آن را عنوان كردهاند و اجماع را يكى از منابع استنباط احكام قرار دادهاند،ولى بايد بدانيم كه اشتراك ما با اهل سنّت صرفا در اسم و نام اجماع است،ولى تفاوت جوهرى و ماهوى ميان ما و اهل سنّت در رابطه با اجماع وجود دارد و آن اينكه اهل سنّت براى اجماع بما هو اجماع اصالت و استقلال قائلاند و در عرض كتاب و سنت آن را يك منبع اجتهاد مىدانند،ولى عالمان شيعى براى اجماع اصالت و استقلال قائل نيستند،بلكه اجماع را طريقى براى كشف از قول معصوم است،ولى در نزد عامه اجماع ارزش ذاتى دارد و بر همين اساس علماى شيعه گاهى مسامحه نموده و بر اتفاقنظر گروه اندكى كه كاشف قطعى از قول معصوم باشد نام اجماع مىنهند با اينكه در اصطلاح اين را