شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٤٠ - ب دليل حجيت خبر واحد از سنت
طايفه دوم:رواياتى كه در آن روايات معصومين عليهم السّلام آحاد و يكايك مراجعين را به آحاد اصحاب خود ارجاع مىدادند مثلا شخصى به خدمت امام رسيده و مطلبى را از حضرتش مىپرسد امام عليه السّلام مىفرمايد:عليك بهذا الجالس،يعنى زراره بن اعين و يا امام عليه السّلام آدرس ابان بن تغلب را مىدهد و يا به محمّد بن مسلم و ابا بصير و زكريا بن آدم و امثال آنان محول مىكند يا مثلا شخصى به نام عبد العزيز از امام عليه السّلام مىپرسد:آيا يونس بن عبد الرحمن مورد وثوق است تا من دستورات دينم را از او بگيرم؟امام عليه السّلام جواب مىدهد:آرى،يعنى يونس مورد وثوق است.
كيفيت استدلال:اگر خبر واحد ثقه حجت نبود هرگز امام عليه السّلام سائلين را به فردفرد اصحاب ارجاع نمىداد و نمىفرمود برو از فلانى بپرس بخصوص در حديث عبد العزيز ابن مهدى كه راوى كبرا را مسلم و مفروغ عنه گرفته كه خبر ثقه حجت است و در مقام سؤال از صغراست كه آيا يونس بن عبد الرحمن مصداقى از مصاديق ثقه هست تا به او مراجعه كنم يا نيست؟امام عليه السّلام هم در مقام جواب كبراى كلى را مسلم گرفته و از صغرا جواب مىدهد حال اين طايفه هم بر حجيت خبر واحد دلالت دارند.
طايفه سوم:رواياتى كه دلالت مىكنند بر وجوب مراجعه به افراد موثق و راويان حديث و دانشمندان دين از قبيل توقيع شريف كه از ناحيۀ حضرت حجت عليه السّلام صادر گرديده و در آنجا مىفرمايد:و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها...و مانند مقبوله عمر بن حنظله:انظروا من عرف حلالنا و...و دهها امثال اين روايات.
تقريب استدلال:اگر قول روات و ثقات و علماى حجت نبود،هرگز امام عليه السّلام واجب نمىكرد رجوع به آنها را پس لازمه وجوب رجوع حجيت قول آنان است.
طايفه چهارم:رواياتى كه ترغيب و تحريص مىكنند بر نقل حديث و روايت كلام ائمه عليهم السّلام از قبيل«اعرفوا منازل الرجال منا بقدر روايتهم عنا»و نيز رواياتى كه تشويق مىكنند به كتابت و نوشتن احاديث و ابلاغ آنها به آيندگان مثل حديث نبوى مشهور:
«من حفظ على امتى اربعين حديثا بعثه اللّه فقيها عالما يوم القيامة»كه همين حديث سبب شد تا برخى از بزرگان كتابهاى اربعين حديثا نوشتند و اين كتب به نام اربعينيات مشهور شده كه از جملۀ آنها اربعين جناب شيخ بهايى است و يا مثل