تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٩ - سوره الزمر(٣٩) آيات ١٠ تا ١٩
از عذاب آن سراى وَ يَرْجُوا و اميد دارد رَحْمَةَ رَبِّهِ بخشش آفريدگار خود را يعنى با وجود كثرت طاعات و عبادات متردد است ميان خوف و رجا و هيچكدام از مضمون وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ و منطوق فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ را بر ديگرى رجحان نميدهد چنان كه دأب اهل ايمانست و در حديث آمده كه
لو وزن خوف المؤمن و رجاءه لاعتدلا
اگر خوف مؤمن را با رجاى او وزن كنند هر دو مساوى يكديگر باشند و هيچيك بر ديگرى راجح نيايد چه ترجيح خوف باعث قنوطست از ثواب و رجحان رجا ايمنى از عذاب و هر دو مذمومند نزد رب الارباب.
و گويند اين آيه در شأن عمار و سلمان است پس حقتعالى بعد از نفى استواء فريقين در قوه عمليه سلب استواء ايشان ميكند باعتبار قوت علميه و ميگويد كه قُلْ بگو اى محمّد بكفار از روى توبيخ و انكار هَلْ يَسْتَوِي آيا برابر باشند الَّذِينَ يَعْلَمُونَ آنان كه ميدانند دلايل توحيد را و بوحدت او متقيناند وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ و آنان كه علم ندارند بيگانگى او و از سر جحود و عناد پاى از مضيق بيگانگى كفر بفضاى معرفت نمينهند با وجود دلائل ظاهره و حجج ساطعه بر وحدت او سبحانه و گويند كه ايراد اين كلام بجهت تقرير قول اولست، يعنى هم چنان كه عالم و جاهل مساوى يكديگر نيستند مطيع قانت و عاصى عانت مثل هم نيستند إِنَّما يَتَذَكَّرُ بجز اين نيست كه پندپذير ميشوند بامثال اين بيانات و دلايل واضحات أُولُوا الْأَلْبابِ خداوندان عقول خالصه از شوب كدورات و اوهام فاسده، و از امام جعفر صادق عليه السّلام مرويست كه
نحن الذين يعلمون و عدونا الذين لا يعلمون و شيعتنا اولوا الالباب
يعنى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ در شأن ما است وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ نامزد دشمنان ما و أُولُوا الْأَلْبابِ در خور شيعيان ما پس مائيم كه محلى بحليه علم و مزين بزينت دانشيم و دشمنان مايند كه در باديه جهالت سلوك نمودهاند و راه ضلالت و مخالفت پيموده و شيعيان مايند كه بعقول صافيه حق را از باطل تميز كرده مهتدى شدهاند و متمسك بطريق مستقيم و صراط قويم گشتهاند، و در خبر است كه حضرت امير صلوات عليه شبى با قنبر در كوچه كوفه ميگذشت بدر سرايى رسيد كه يكى اين آيه ميخواند كه أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قنبر گفت من آنجا توقف كردم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بگذشت چون پارهاى راه برفت باز نگريست و مرا گفت اى قنبر چرا ايستادهاى گفتم يا امير المؤمنين آوازى حزين از اينخانه بگوش من ميرسد فرمود كه
يا قنبر نوم على يقين خير من عبادة فى شك
من از اين سخن تعجب كردم و در آن سرا را نشان كردم و بگذشتم و روز ديگر آنجا رفتم و تفحص كردم سراى منافقى بود گفتم يا امير المؤمنين تو چه دانستى كه آن آواز منافق است فرمود كه راعى چگونه رعيت را نشناسد و عالم بخزاين علوم پادشاهى نباشد،
بعد از آن حق سبحانه از اهل كفر اعراض