تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٤ - سوره الدخان(٤٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
ادنى و انقصاند بطريق اولى كه از چنگال نكال و عقبه عقاب مارهايى نخواهند داشت، و در اخبار آمده كه تبع ملكى بود از حمير كنيت او ابو ايوب بود و نام او سعد بن ملكا با حشم بسيار و تبع بيشمار و از شرق تا بغرب عالم بگشت و اكثر بلاد عظيمه را بحوزه تصرف درآورد و سمرقند را خراب نمود و باز بنا كرد بجهت كثرت اتباع و خدم و حشم بتبع مسمى شد و گويند كه او ملك يمن بود و ملوك يمن را تبايعه گويند بجهت آنكه متبوع اهل يمناند پس باين سبب او را تبع گفتند، هم چنان كه خاقان اسم ملك تركست و قيصر اسم ملك روم، و سهل بن سعد از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه
لا تسبّوا تبعا فانه كان قد أسلم
دشنام مدهيد تبع را زيرا كه او اسلام آورده بود و ابو هريره گفته كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه
و ما أدري أ كان تبع نبيا أو غير نبى
نميدانم كه تبع پيغمبر بود يا نه، و از ابن عباس نقل كردهاند كه پيغمبر بود، و گويند كعب گفت در ناحيه حمير نظر ابن عباس بر دو قبر افتاد و گفت اين قبر رصويست و آن قبر حبى كه دختران تبع بودند و هرگز بخداى خود شرك نياوردند، و كعب الاحبار گفته كه تبع مردى صالح بود حق سبحانه مذمت قوم او كرده نه او را، وليد بن صبيح از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه تبع باوس و خزرج گفت كه شما بر حال خود باشيد تا پيغمبر آخر الزمان خروج كند و اما من اگر او را دريابم بخدمتگارى او قيام نمايم و كمر اطاعت او را بر ميان بندم، و در روايت واقع شده كه تبع هر كتابتى كه بحكام مينوشت در اول آن ثبت ميكرد
بسم اللَّه الذى ملك برا و بحرا و ضحا و ريحا
بنام خدايى كه پادشاه تر و خشك است و آفتاب و باد؛ و سعيد بن جبير گفت كه اول كسى كه خانه كعبه را جامه پوشيد تبع بود، و در آثار آمده كه تبع در بدايت حال آتشپرست بود وقتى در مدينه پسر او را بكشتند او بقصد اهالى آنجا لشكر گرد كرد و دو كس از بنى قريظه كه كعب و اسد نام داشتند اين خبر شنيدند پيش او رفتند و گفتند اين جرأت مكن كه مدينه مهاجر پيغمبر آخر الزمان است و تعريف آن حضرت كردند و او از سر قتل و غارت اهل مدينه درگذشت و بدست آن دو حبر مسلمان شد و با جمعى از اهل كتاب متوجه يمن شد جماعتى از بنى هذيل بسر راه وى آمدند و گفتند ما دلالت كنيم تو را بخانهاى كه در او گنجيست از مرواريد و نقره و زبرجد گفت در كجا است گفتند در مكه و قصد ايشان آن بود كه او قصد خانه كعبه كند و هلاك شود تبع قصه گنج با احبار در ميان نهاد گفتند كه اى ملك زينهار اين كار مكن چه آن شريفترين بقعهايست در روى زمين و هيچكس قصد آن نكند مگر كه هلاك شود پس ترا آنجا بايد رفت و تعظيم آن بجاى بايد آورد و قربان فرمود، تبع برفت و خانه را جامه پوشيد و ششهزار شتر قربان كرد و از آنجا توجه بيمن فرمود قوم او از حمير آغاز مخالفت كردند كه تو از دين ما برگشتهاى ما با تو نميسازيم تبع دلايل وحدت خداى بر ايشان خواند و ايشان در عناد افزودند گفتند ما بآتش امتحان ميكنيم و آتشى در دامن