تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٣ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٥٠ تا ٥٩
اى گروه من أَ لَيْسَ لِي آيا نيست مرا مُلْكُ مِصْرَ پادشاهى مصر از اسكندريه تا سرحد شام و روم، و چون آب نيل بسيصد و شصت جوى منقسم بود و چهار جوى بزرگ از آن كه نهر الملك و نهر طولون و نهر دمياط و نهر تنيس ميگفتند در ميان باغ او از زير قصرها بدر مىرفت از اينجهت بعد از فخر كردن بپادشاهى خود افتخار نمود باين جوىها و گفت وَ هذِهِ الْأَنْهارُ آيا نيست اين جوىهاى آب نيل تَجْرِي مِنْ تَحْتِي در حالى كه ميرود در زير قصرهاى من و ميتواند بود كه هذِهِ مبتدا باشد و الْأَنْهارُ صفت آن و تَجْرِي خبر آن يعنى اين جوىها جارى مىشوند در زير قصر من و عطا گفته (من تحتى) بمعنى من يدى است يعنى اين جوىها در تحت تصرف منند و بفرمان من ميروند أَ فَلا تُبْصِرُونَ آيا نمىبينيد شما عظمت و حشمت مرا و ضعف و مذلت موسى را.
٥٢- أَمْ أَنَا خَيْرٌ و اين أَمْ متصله است و تقدير كلام اينكه أ فلا تبصرون أم تبصرون فتعلمون أنّى خير منه، پس معطوف محذوف گشته و أَنَا خَيْرٌ در موضع آن واقع شده از قبيل انزال سبب در منزل مسبب، و ميتواند بود كه أَمْ منقطعه باشد كه بمعنى بل و همزه است و ذكر آن بجهت تقرير و تثبيت كلام، پس حقيقت معنى آنست كه چون بر شما ظاهر شد شوكت و ابهت و عظمت ملك من پس نه چنان است كه موسى از من ارفع باشد بلكه من بهترم مِنْ هذَا الَّذِي از اين كس كه در ملك من هُوَ مَهِينٌ او خوار و بيمقدار است:
وَ لا يَكادُ يُبِينُ و نزديك نيست كه روشن سازد سخن را يعنى بجهت بستگى زبان سخن را بر وجهى اداء نميتواند كرد كه مفهوم شود، مراد آنست كه موسى با اينكه عدد و عدد از او مفقود است و اسباب ملك و سياست و سلطنت از او مسلوب طلاقت لسان و فصاحت بيان كه مستلزم كمال رجالست نيز ندارد پس چگونه او را رتبه آن باشد كه با من لاف برابرى زند و دعوى نبوت كند و از بعضى مفسران منقولست كه حق سبحانه در حينى كه موسى عليه السّلام را پيش فرعون ميفرستاد عقده را از زبان او برداشته بود چنان كه سؤال وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي و جواب قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى مخبر است بر آن پس مراد فرعون از اينقول اخبار بود از لكنتى كه پيش از اين داشت، و گويند كه قوم فرعون موسى عليه السّلام را پيش از رسالت بر اينوجه ديده و دانسته بودند و از رفع عقده خبر نداشتند و فرعون از اين معنى با خبر بود از اين جهت ذكر عقده را سبب تنفير ايشان گردانيد از او و از روى اهانت اظهار اين معنى نمود بر ايشان، و جبائى گفته كه بعد از رفع لكنت اندك ثقلى از آن باقى مانده بود از آن جهت فرعون او را باين سرزنش كرد، و چون آن زمان چنين بود كه هر كه را پيشواى خود مىگردانيد دستوانهاى طلا در دست او ميكردند و طوق زر در گردن او قلاده مىساختند از