تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠ - سوره ص(٣٨) آيات ١٠ تا ١٩
نماى بر گفتار ايشان و بذكر قصه داود معصيت امر الهى را در چشم ايشان بزرگ گردان و بگو بايشان كه چون داود عليه السّلام با وجود علو شأن و اختصاص او بنبوت و عظايم نعمت و جلايل مكرمت و بكاء دايم و غم لازم چون ترك مندوب نمود حق سبحانه بر طريق تمثيل تعريض و توبيخ او فرمود و او را معاتب ساخت و بعد از تفطن او بآن انابت و استغفار و تضرع بسيار نموده از سر او درگذشت پس شما كه از اهل كفر و شرك و طغيان باشيد و مع هذا زبان به استهزاء گشائيد و در مقام سخريه باشيد هيچ دانيد كه عذاب و عقاب شما تا چه مرتبه باشد، و اما بنا بر ثانى پس معنى آن بر اين وجه است كه اى محمد صابر باش بر قول و فعل ايشان و محافظت نفس خود نماى در چيزى كه مكلف شدهاى بر آن از مصابرت اذيت و تحمل آزار ايشان و بجد تمام صيانت خود نماى از ترك مندوب در جميع ابواب تا معاتب نشوى بعتاب رب الارباب و متذكر شو قصه داود را ذَا الْأَيْدِ كه خداوند قوت بود در دين و در تحمل اعباى رسالت و نبوت يا در عبادت چه نصف شب را صرف عبادت ميكرد و روزى روزه ميداشت و روزى افطار مينمود و اين اشد است از صيام دهر زيرا كه دوام صوم موجب اعتياديست كه مستلزم قلت رياضت است بخلاف صوم روزى و افطار روزى ديگر، چه آن موجب كثرت مشقت نفس است يا قوى بود در حرب دشمنان و غالب مطلق بر ايشان و قوت او در محاربه بمرتبهاى بود كه يكى را سنگ بر سينه زد از پشتش بدر آمد و بديگرى خورد او را نيز هلاك كرد، و يا آنكه خداوند تمكين عظيم و نعيم جسيم بود چه هر شب در گرد محراب او سى و شش هزار كس مىنشستند و طعام او ميخوردند و بعبادت مشغول ميشدند و مؤيد قول اول است اينكه ميفرمايد كه إِنَّهُ أَوَّابٌ بدرستى كه او بسيار رجوع كننده بود از مكروهات و بازگردنده بمرضات ما و با وجود اين همه چون ترك مندوبى كرد بعتاب ما معاتب شد و از جمله نعم عظيمه كه باو انعام فرموديم اين بود كه ١٨- إِنَّا سَخَّرْنَا بدرستى كه ما رام كرديم الْجِبالَ مَعَهُ كوهها را با او تا هر جا كه ميخواست با او ميرفتند يُسَبِّحْنَ در حالتى كه تسبيح خدا ميكردند بموافقت او بِالْعَشِيِ بهنگام شبانگاه وَ الْإِشْراقِ و بوقت روشن شدن روز كه صباح است و آن يا بر سبيل خلق تسبيح است در جبال چون خلق اصوات در جمادات و يا خلق لسان در آن تا تسبيح حاصل شود از آن، چه اين هر دو از قدرت الهى بديع و بعيد نيستند و تسبيح حصاة در دست سيد انبياء يكى از شواهد قدرت است يكى از اولياء سنگى را ديد كه بسان قطرات باران آب از او ميچكيد ساعتى توقف نمود و از روى تامل در او نگريست سنگ با وى بسخن آمد كه اى ولى خدا چندين سال است كه خدا مرا آفريده است و از بيم سياست او اشك حسرت ميريزم انولى مناجات كرد كه خدايا اين سنگ را ايمن گردان دعاى او بعز اجابت پيوست و مژده امان بآنسنگ رسيد، آن ولى بعد از مدتى ديگر باره بآنجا رسيد