تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٢
و رسول او گرويدهايم قُلْ بگو اى محمّد بايشان كه لَمْ تُؤْمِنُوا ايمان نياوردهايد زيرا كه ايمان عبارتست از اقرار بزبان و تصديق بجنان و شما را اقرار هست اما تصديق نيست و منت نهادن شما بر پيغمبر در ايمان آوردن و ترك قبائل نمودن مشعر است بر عدم ايمان شما، پس دعوى ايمان مكنيد وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا و ليكن بگوئيد كه اسلام آوردهايم كه عبارتست از داخل شدن در سلم و اظهار شهادت و انقياد احكام چه غرض شما از دعوى ايمان و انقياد اتقاء است از قتل و سبى وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ و هنوز در نيامده است ايمان فِي قُلُوبِكُمْ در دلهاى شما، اين آيه بجهت تضمن آن بر اخبار از غيب دالست بر اعجاز حضرت نبوى صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و بدانكه عدول از مقتضى نظم كلام كه آن (قل لا تقولوا آمنا و لكن قولوا اسلمنا) است يا (لم تؤمنوا و لكن أسلمتم) بجهت استهجان نهى است در اول از قايل شدن بايمان و بشاعت خروج كلام در معرض تسليم اسلام ايشان كه غير معتد به است در ثانى بخلاف أَسْلَمْنا چه خروج آن در مخرج زعم و دعوى ايشانست و هم چنان كه لفظ آمَنَّا و ايثار وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا بر «و لكن كذبتم» بجهت آنست كه اول مفيد تكذيب دعوى ايشانست با مراعات حسن ادب كه آن عدم تصريح است بلفظ كذب و قوله وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ اگر چه بواسطه عدم ظهور استقلال بفايده متجدده در بادى الرأى بمثابه تكرير مينمايد لكن نزد تأمل مفيد فايده متجدده است زيرا كه كلام اول مفيد تكذيب دعوى ايشان است و اينكلام مفيد توقيت آنچه بآن مأمور شدهاند از قائل شدن ايشان باسلام چه اينكلام در موضع حالست از ضمير قُولُوا پس حقيقت معنى بآن راجعست كه دعوى ايمان مكنيد و ليكن دعوى اسلام كنيد در حين عدم ثبوت مواطات قلوب شما بالسنه شما، و ديگر آنكه كلمه لَمَّا كه موضوعست از براى توقع دالست بر آنكه قوم بنى اسد بعد از اينزمان بشرف اسلام رسيدند پس كلام ثانى مفيد دو فائده جديده باشد و ببايد دانست كه ايمان اخص است از اسلام زيرا كه ايمان تصديق است بجنان و اقرار بزبان [١] و اسلام اعم از آنست كه با آن تصديق جنانى
[١] در معنى شرعى ايمان بين متكلمين و محدثين عامه و خاصه اختلاف بسياريست و ما از جهت عدم گنجايش محل از نقل تمام اقوال و دلائل آنان خوددارى كرده و بذكر بعضى از آنها اكتفاء ميكنيم، كراميه بر آنند كه ايمان مجرد تلفظ بشهادتين است زيرا كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و اصحاب آن حضرت براى خروج از كفر تنها بشهادتين اكتفاء ميكردند و هر كه بر زبان شهادتين را جارى ميساخت او را مؤمن ميگفتند و گويند: بين كفر و ايمان واسطهاى نيست و انسان يا مؤمن است يا كافر- خوارج و جمعى از قدماء معتزله بر آنند كه ايمان جميع طاعات و اعمال جوارحست حتى نوافل و مستحبات ولى اكثر معتزله و جمعى از عامه گويند، ايمان مجرد طاعات واجبه و اجتناب از محرماتست بدون نوافل، اينان نيز واسطهاى بين كفر و ايمان قائل نيستند- و گروهى از عامه و محدثين خاصه و شيخ مفيد اعلى اللَّه مقامه گويند: ايمان تصديق بجنان و اقرار بلسان و عمل باركانست و روايات معتبره كثيرى اين قول را تاييد و ايمان را بدينگونه تفسير نموده است و تعجب است از دانشمند معاصر كه اين همه روايات معتبره و كلمات جمعى از محدثين و متكلمين شيعه را ناديده گرفته و قول مزبور را موافق مذهب وعيديه و مخالف عقيده شيعه دانسته است- و فرقه اشاعره و جمعى از اماميه بر آنند كه ايمان، مجرد تصديق قلبى است و محقق طوسى در فصولش اين قول را اختيار كرده ولى در تجريد، علاوه بر تصديق قلبى اقرار بزبان را نيز معتبر ميداند و ابو الفتوح