تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨٨ - سوره فصلت(٤١) آيات ٣٠ تا ٣٩
بقاى حيات و دوام نعمت كه هرگز سمت فناء و انقطاع نپذيرد و آن چيزى كه دعوى كنيد يا از خدا در خواهيد و تمنا كنيد.
٣٢- نُزُلًا در حالتى كه آن موعود پيش كشى باشد مِنْ غَفُورٍ از خدايى كه آمرزنده گناهانست رَحِيمٍ مهربان بر جميع مؤمنان لفظ نُزُلًا اشعار است بر آنكه متمناى اهل استقامت نسبت بآن چيزى كه بايشان عطا كرده شود چون ما حضرى خواهد بود نسبت بموائد كليه كه بجهت ضيافت ترتيب كنند و از اينجاست كه گفتهاند كه نتيجه استقامت نهايت كرامت است، و در اين آيه اشارتست ببشارت مومنان بمودت فرشتگان با ايشان و بنيل ايشان بجميع مشتهيات خود و تردد ملائكه بسوغ ايشان و مصاحبت آنها با ايشان بجهت استقامت ايشان بر اداى اطاعت و عبادت و بعد از ذكر وعد و وعيد بجهت رد قول كفار كه بگفتار لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ زبان مىگشودند در شأن عاليشأن حضرت رسالت پناه ميفرمايد كه:
٣٣- وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا و كيست نيكوتر از روى گفتار مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ از آن كس كه بخواند مردمان را بپرستش خداى وَ عَمِلَ صالِحاً و بكند كار شايسته يعنى با وجود گفتار آراسته كردار شايسته داشته باشد وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ و گويد بدرستى كه من از گردن نهادگانم بحكم خدا و منقاد فرمان او و مراد نه تكلم است بظاهر اينقول بلكه غرض آنست كه مذهب او ملت اسلام باشد و معتقد او جمله احكام، ابن مقاتل و جمعى از مفسرين گفتهاند كه مراد باين آيه ائمه صادقين عليهم السلاماند كه داعى خلقند بمنهج حق، و از عكرمه منقولست كه آيه در شأن مؤذنانست كه مظهر شعاير اسلامند و عمل صالح ايشان آنست كه در ميان اذان و اقامه دو ركعت نماز بگذارند، و در بعضى تفاسير آوردهاند كه چون بلال بانك نماز آغاز كردى يهود گفتندى كه كلاغ ندا مىكند و بنماز ميخواند و پيوسته سخنان بىادبانه درباره او بزبان راندندى حق سبحانه اين آيه را فرستاد، گويند مراد علماء و فقهاءاند كه احكام اصول و فروع دينيه بمردم تعليم مىدهند و عمل صالح ايشان آنست كه بعلم خود عمل كنند و بر مقاسات مكاره كه از ممر امر و نهى سانح گردد صبر نمايند، اين آيه رد است بر كسى كه گويد ايمان متعلق بمشيت خداست زيرا كه حق سبحانه مدح كسى نموده كه قايل إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ باشد بدون مقارنت آن بمشيت و ديگر دالست بر آنكه دعوت مردمان بدين اسلام از اعظم طاعات و اجل واجبات است و مشعر است بر آنكه داعى را واجب است كه بعلم خود عامل باشد تا دعوت او و امر و نهى او اقرب باشد بقبول مردمان پس بجهت ترغيب بندگان بقبول ايمان ميگويد كه:
٣٤- وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ زيادتى لاء ثانيه از براى تأكيد نفى است يعنى البته برابر نيست ملت نيكو كه توحيد است و دين اسلام، و ملت بد كه شركست و كفر در مجازات