تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٩ - سوره محمد(٤٧) آيات ١ تا ٩
ديگران فدا اخذ نمود و رها كرد، و بعضى گويند كه اسر بآية الانفال محرم بود يعنى بآيه ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى و باين آيه مباح شد چه اين سوره بعد از آن نازل شده و بعد از اسر امام مخير است ميان من و فداى باموال و اساراى مسلمين و ميان قتل و استعباد و اينقول شافعى است، و حنفى گفته كه امام ميان قتل و استرقاق مخير است و در منّ اختيار ندارد و بنا بر اين آيه منسوخ باشد يا مخصوص باشد بواقعه بدر، و نزد حسن بصرى آنست كه امام اختيار دارد ميان من و فداء و استعباد و اما در قتل او بعد از اسر مختار نيست و در آيه تقديم و تاخيرى هست و تقدير اينست كه (فضرب الرقاب حتى تضع الحرب أوزارها حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء) و آنچه از ائمه هدى عليهم التحية و الثناء منقولست آنست كه هر آن اسيرى را كه بگيرند پيش از انقضاى حرب امام مخير است ميان آنكه بكشد يا دست و پاى قطع كند بر خلاف هم، و آن چنان بگذارد تا هلاك شود، و در اينصورت او را منّ و فداء جايز نيست و اگر بعد از انقضاى حرب باشد امام مخير است ميان من و فداء بمال يا بنفس و در ميان استرقاق، و در قتل اختيار ندارد، و بجهت تقييد من و فدا بعد از أسر و عدم ذكر قتل با آن، و بر هر تقدير استرقاق بسنت مطهره ثبوت يافته چه در هيچ موضع از قرآن ذكر آن نشده و اگر كافر اسلام آورد در هر دو حال جميع احكام مذكوره از او ساقط است و حكم او حكم اهل اسلام است، [١] و قول حسن حسن است زيرا كه موافق مذهب اهل بيت است و بعد از امر بقتال بدون انزال عذاب استيصال بيان حكمت آن ميكند بر اين وجه كه وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ و اگر خواهد خداى لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ هر آينه انتقام كشد از كفار بعذاب استيصال از خسف و رجف و قتل و غير آن بدون آنكه كار بكارزار كشد وَ لكِنْ و ليكن امر بجهاد و عدم انتصار او سبحانه از اهل عناد لِيَبْلُوَا بجهت آنست كه بيازمايد بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ برخى از شما را ببرخى يعنى معامله آزمايندگان كند باين وجه كه مؤمن را بكافر مبتلا كند كه جهاد كنند و
[١] پوشيده نماند كه ظاهر اين آيه دلالت دارد بر وجوب رها كردن اسيران كافر پيش از پايان يافتن جنگ خواه بفديه و خواه بغير فديه فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً و جايز نباشد در آن وقت كشتن ايشان و استرقاق (بنده گردانيدن) ايشان ولى اجماع و مذهب اهل بيت رسالت عليهم السلام بر خلاف آنست و مفاد روايات منقوله از آنان عليه السلام آنست كه هر گاه مسلمانان در روز جنگ از كافران اسيرى بگيرند پس اگر پيش از انقضاء جنگ باشد واجب است بر امام قتل او (اگر مسلمان نشود) بر وجه تخيير كه يا او را گردن بزند و يا آنكه دست و پاى او را بر خلاف قطع كند و او را بگذار تا خود بميرد و اگر بعد از انقضاء جنگ امام مخير است ميان منّ و فدا و بنده گرفتن خواه مسلمان شود و خواه نشود چنان كه در كافى از امام جعفر صادق عليه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارش امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است و اگر چه بنده گرفتن اسيران در صريح قرآن نيست ولى اكثر فقهاء بر آنند كه امام مخير است ميان سه چيز- من- فدا استرقاق و بدين روايت متمسك شده و آيه شريفه را توجيه كردهاند.